💠 یک شب سه نفر که فقیر بودند و تازه وارد مدینه شده بودند، در مسجد پیامبر از مردم خواستند که آنها را مهمان کنند. یکی را پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به خانه بردند، دیگری را حضرت امیر علیه السّلام به منزل بردند و سومی ‎را کسی پیدا نشد به منزل ببرد. لذا به ناچار در مسجد ماند و مهمان خدا شد. فردا که آن سه نفر مجدداً به هم رسیدند، از شام شب گذشته از هم سؤال کردند. اوّلی گفت من در منزل پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نان و سرکه خوردم. دومی ‎گفت من در خانه‎ی امیرالمؤمنین علیه السّلام نان جو و نمک خوردم. سومی ‎گفت ولی من تا صبح هر چه به سقف مسجد نگاه کردم بلکه خدا غذایی بفرستد، چیزی نرسید و شب را گرسنه به سر بردم. جبرئیل به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرود آمد و ماجرا را برای حضرت نقل کرد و گفت: خداوند فرمود من هر چه در بهشت و کائناتم گشتم، غذایی بهتر از گرسنگی نیافتم که درخور مهمانم باشد، لذا با گرسنگی از او پذیرایی کردم. مرحوم حاج میرزا اسماعیل دولابی 📚مصباح الهدی تٱلیف استاد مهدی طیّب