۲۹ بهمن ۱۳۶۴ 🕊 سالروز شهادت بسیجی دلاور، 🌷 رسول بوربوری ✍ به روایت برادر شهید: رسول متولد شهر آبسرد از توابع دماوند- او يكي از شهداي بسيجي دوران دفاع مقدس است با روحيه بالاي انقلابي كه براي دفاع از حريم اسلام و قرآن و ولايت سر از پا نمي‌شناخت. از سن ۱۴ سالگي براي حضور در جبهه‌هاي حق عليه باطل از همه سبقت مي‌گرفت. اولين مرحله حضور در جبهه خود را بعد از تشييع جنازه دو تن از شهدا به نام‌هاي بني قنبري و شرف‌الدين در محله مان در سال ۱۳۶۰ آغاز كرد. بلافاصله با چند نفر از دوستان خود هماهنگ كرد و برحسب احساس تكليف و نياز جبهه‌ها، تصميم به حضور در دفاع مقدس گرفت. بعد از مدتي خانواده با خبر شدند كه رسول به جبهه رفته و بعد از مدتي در حالي كه تركش به پايش اصابت كرده و مجروح بود به خانه آمد، اما از مجروحيتش حرفي به كسي نزد. وقتي از ايشان سؤال كردم كه چرا يكدفعه و بي‌خبر تصميم به رفتن گرفتيد و رهسپار شديد، در پاسخ به ماگفت به چند جهت تصميم گرفتم، اول از همه فرمان حضرت امام بود وبعد هم احساس تكليفي كه براي جهاد داشتم سومين دليل را هم اينگونه عنوان مي‌كرد كه نمي‌خواسته اسلحه برادران شهيدش زمين بماند. او نمي‌خواست ما مانع حضورش در جبهه شويم. قابل توجه است كه اين شهيد عزيز مرتب در عمليات‌هاي مختلف از طريق سپاه پايگاه دماوند و لشكر ۲۷ محمد رسول الله(ص) در گردان‌هاي مختلف آن لشكر به عنوان نيروي پايه اعزام مي‌شدند. برادرم در عمليات‌هاي بدر و خيبر و والفجر ۸ حضور داشت و در هر مرحله حضورش هم مجروح شده بود. در عمليات بدر تركش خمپاره به پاي او اصابت مي‌كند و ماهيچه پاي راستش از استخوان جدا شده و به مقداري از پوست آويزان مي‌شود و او را جهت مداوا به پشت جبهه انتقال مي‌دهند. بعد از عمل جراحي كه انجام داده بودند به منزل آمده و چند مرحله براي تعويض پانسمان همراهش بودم و تعجب مي‌كردم از صبر و حوصله و تحمل يك نوجوان ۱۵ ساله. نزديكان برايش احساس تاسف و تاثر مي‌كردند ولي او مي‌خنديد و به آنها روحيه مي‌داد، مي‌گفت: اينكه چيزي نيست ما بايد تمام وجودمان را فداي دين و اسلام و ولايت كنيم. دعا مي‌كرد كه سريع‌تر خوب شود و به جبهه برگردد. برادرم پس از بهبودي فعاليت‌هاي خود را در پايگاه بسيج ادامه و كارهايي كه به برادرم سپرده مي‌شد مخلصانه انجام مي‌داد. نهايتا در سال ۱۳۶۴ در عمليات پيروزمند والفجر ۸ شركت كرد و به همراه دوستان بسيجي‌اش به سوي آخرين ميدان كارزار راهی شد. به يكي از دوستانش گفته بود كه اگر اين بار هم به آرزوي خود كه شهادت است نرسم به خانه برنمي‌گردم. وقتي كه به اين عمليات مي‌رفت، درمسئوليت معاون دسته انجام وظيفه مي‌كرد. در ادامه عمليات تركشي به پايش اصابت مي‌كند و او آن را با چفيه بسته و هر چه اصرار مي‌كنند كه برگردد، مي‌‌گويد: تا به شهادت نرسم محال است كه برگردم. فرمانده گردانش برادر رزاقي برايمان تعريف كرد: «چهار روزي از زمان شروع عمليات والفجر ۸ در شهر فاو گذشته بود و دشمن هر شب پاتك مي‌زد. روز ۲۹ بهمن براي خاموش كردن دو دوشكاي تيربار دشمن كه روي يك پل کار گذاشته شده بود و مرتب آتش و گلوله روي سر رزمنده ها مي‌ريخت، همراه با يك گروه دوازده نفره رهسپار ميدان نبرد شديم. در طي اين عمليات تير مستقيم دشمن به سر رسول اصابت كرد و شهيد شد. آتش دشمن آنقدر سنگين بود كه نتوانستيم بدن مطهر او و تعداد ديگري كه در آنجا به شهادت رسيدند را به عقب بياوريم. در نتيجه ابدان شهدا سال‌ها به عنوان شهيد مفقودالجسد معرفي شد. بعدها كميته تفحص شهدا در شهر فاو عراق ، جنازه شهید را پيدا کرد و بعد از شناسايي جهت تشييع به شهرستان دماوند فرستاد که همراه با تشييع باشكوه در مزار شهداي آبسرد به خاك سپرده شد. .✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ✅ کانال دفاع مقدس