💠 جنگ در نگاه نادر ابراهیمی ▫️ این نویسنده فقید در بخشی از کتاب «با سرودخوان جنگ در خطه نام و ننگ» که سفرنامه او به مناطق جنگی جنوب کشور است نوشته است: «بارها از کنارشان گذشته‌ام و صدای نارسای‌شان را شنیده‌ام. روشنفکران اخته ما کسانی هستند که - بدون شوخی‌ - ادعای عشق به مردم، به ملت، به طبقه کارگر، به آزادی و به زحمت‌کشان جامعه دارند؛ اما ذره‌ای، ذره‌ای، ذره‌ای از این عشق را در چنته روح شرحه‌شرحه خویش ندارند و اگر خطری، کمترین خطری میهن، ملت، مردم، طبقه کارگر، آزادی، دردمندان، روستاییان و توده ملت را تهدید کند، بلافاصله با شتابی که برازنده وقار و تبار ایشان نیست، یکصد و پنجاه دلیل برای ضرورت عدم حضور اختگان دانا - یا شبه‌روشنفکران‌ - در خطرگاه ارائه می‌دهند. و من باز می‌اندیشم؛ شبه‌روشنفکران ما - این اختگان دانا - همان انقلاب‌های ملی، مردمی، طبقاتی، جامعه‌گرایانه و جملگی جنگ‌های استقلال‌طلبانه، آزادی‌خواهانه، تدافعی، و ضداستعماری تمام ملت‌های جهان را به دلیل آنکه خطری برای خود ایشان ندارد، می‌ستایند؛ آن هم با چه مجذوب‌شدگی شهوانی و خماری شگفت‌انگیزی؛ اما نوبت به میهن خوب خودشان و مردم دلدار مؤمن آگاه خودشان که می‌رسد، اگر مردمی‌ترین جنگ و جهاد جهان در جریان باشد، از آنجا که اگر بخواهند بستایند، ناگزیرند به شکلی مشارکت کنند و اگر چنین کنند دیگر از دیدگاه عیاشان گریخته از وطن «روشنفکر و هنرمند بزرگ متعهد» به شمار نمی‌آیند، نه فقط سکوت اختیار می‌کنند ـ که کاش می‌کردند ـ بلکه سنگ بنا را بر این می‌گذارند که «بله... انگلیسی‌ها این جنگ را به راه انداخته‌اند. من خبر موثق دارم. آمریکایی‌ها دستور داده‌اند که ما حمله کنیم. من می‌دانم. آلمانی‌ها و فرانسوی‌ها از حکومت ما خواسته‌اند که با یک جهان اسلحه درگیر شویم. من... من... دقیقاً روشن است که آمریکایی‌ها، روس‌ها، من... رادیو اسرائیل را گوش کنید... بله آقا... .» و چنین است که به راستی روشنفکران اخته و اختگان دانای ما مایه شرمساری و بی‌آبرویی ملت و مردم خود هستند. روشنفکر اخته دقیقاً همان کسی است که وقتی در ویتنام، ویت‌کنگ‌های شجاع، با کمک ده، دوازده شمعک و تیرک که دیگران دور تا دورشان زده بودند و محکم کرده بودند، علیه استعمار فرانسوی‌ها - و نه هر دو با هم‌ - می‌جنگیدند، او، یعنی همین روشنفکران اخته و ذلیل میهن من با همه شور و هیجان و اعتقاد و مردانگی و غیرت و همت و حمیتش، برای ویت‌کنگ‌ها کف می‌زد، جیغ می‌کشید، تحریک می‌شد، عرق می‌ریخت، عرق می‌خورد، سیگار می‌کشید، می‌جوشید، می‌خروشید، به خود می‌پیچید، می‌لولید و مرتباً در شب‌کافه‌های بی‌کارگی خود می‌گفت: به! مبارز یعنی ویت‌کنگ، قهرمان یعنی ویت‌کنگ، مرد یعنی ویت‌کنگ، زن یعنی ویت‌کنگ، وطن‌پرست استقلال‌طلب آزادی‌خواه یعنی ویت‌کنگ، قهرمان یعنی ویت کنگ، معتقد به مرام یعنی ویت‌کنگ... ! ای‌وای! کاش که یک موی ویت‌کنگ‌ها در تن این ملت بود! کاش که یک جو از غیرت ویت‌کنگ‌ها در مردم ما بود! افسوس... افسوس... . و چون دور به دلاوران سربلند بی‌باک غیرتمند هوشمند آگاه به راستی مؤمن میهن خویش - ایرانِ قدسی - رسید و هم‌وطنان صاحب‌مرامِ از هستی خود گذشته‌اش، در سردترین سرما و گرم‌ترین گرما، در کویر، در باتلاق، در مرداب، در جنگل،‌ در کوه، در برف، در باران، در رودخانه، در طوفان و در ظلمت شب‌ها، نه فقط با آمریکایی‌های مصرف‌کننده ال ـ اس ـ دی و نوکران درمانه ایشان، زیر نام عراقی‌ها، بل آشکارا و مسلما با تمامی جهان ستم و استعمار این عصر - از آن سوی غرب تا این سوی شرق‌ - درگیر شدند و جنگیدند و از پا درنیامدند و درهم‌کوبیده نشدند و نشکستند. این روشنفکر اخته، این اخته ناجوانمرد بزدل، صدها تهمت به تک‌تک رزمندگان وطن زد، و صدها زخم‌زبان، و هرگز دلش به خاطر آن‌همه نامردی و نامردمی که در حق هم‌وطنان مبارز خویش کرد و آن‌همه بلا که بر سر بچه‌های معصوم ما آوردند، و آن‌همه جنایت و فساد که در این خاک مطهر کردند، به درد نیامد و وجدان له‌شده خفته معتادش - از ترس‌ - بیدار نشد، و حتی یک‌بار نگفت: «تبارک‌الله احسن الخالقین» و نگفت کجا هستند ویت‌کنگ‌ها تا ببینند که مردان ما در حرارتی بین ۲۲ درجه زیر صفر تا ۵۱ درجه بالای صفر می‌جنگند و خم به ابرو نمی‌آورند. باکی نیست. چیزی به نام شرمساری تاریخی هم وجود دارد.»