دفاع مقدس
💠 خاطره ای از شهید شوکت پور آ✍ شهید حسن شوکت‌پور در سال ۵۸ به مریوان آمد. ایشان در گروه جهادی عمران مریوان ، به عنوان راننده بلدوزر شرکت کرده بود. زمانی که برای ساختن جاده به روستاهای اطراف مریوان رفته بود (خودش هم شب‌ها کنار بلدوزر می‌خوابید )یک شب ضد انقلاب آمده بود تابلدوزر را آتش بزند و مردم روستا نگذاشته بودند گفته بودند که او برای خدمت به ما آمده و از او دفاع کرده بودند. آن زمان پس از رفتن شهید چمران و نیروهای اعزامی، من که مسئول مخابرات سپاه بودم،عملا فرمانده سپاه مریوان شدم و با یکی دو نفر اعزامی و یک نفر بومی تنها بودم. پیشمرگان مسلمان کُرد مریوان به عنوان اعتراض به خیانت «هیئت حسن نیت» برای تحصن جلو مجلس شورای اسلامی به تهران رفته بودند و شهر مریوان بی دفاع مانده بود. برادران و خواهران جهادی را درمحل هلال احمر جا داده بودم و چند سلاح برای دفاع از خود شان به همراه آموزش به کارگیری آن را به آنها دادم . به همین منوال هر شب احتمال حمله به شهر بی دفاع مریوان می‌رفت . تعدادی جوان داوطلب بومی پیش من آمدند و گفتند ما آماده دفاع هستیم ولی سلاح نداریم به ما اسلحه بدهید تا از شهر دفاع کنیم ‌. من هم طی یک صورت جلسه ۴۰ قبضه سلاح ژ۳ از شهربانی تحویل گرفته و همراه با دست نوشته ی مجوز حمل سلاح، به پیشمرگان مسلمان کرد تحویل دادم . این قضیه گذشت تا ۴-۵ سال بعد آقای شوکت‌پور که آن موقع مسئول لجستیک قرارگاه حمزه بود به من تلفن زد و گفت شهربانی آمده و ۴۰ قبضه سلاح ژ۳ که به تو داده را طلب می‌کند . من اصلاً یادم رفته بود ومنکر شدم. بعدش گفت که امضای تو پای صورت جلسه است در آن موقع یادم آمد. گفتم آنها را به پیشمرگان مسلمان کرد دادم. او به شوخی گفت اسلحه‌ها را کجا فروخته‌ای ؟ من هم گفتم همان جا که تو بلدوزر را فروختی. راوی: برادر سیاوش جبه داری، از مسئولین جنگ و همرزم شهید پیچک 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‎‌‌‎ ↶【به ما بپیوندید 】↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ http://eitaa.com/DefaeMoqaddas 🪴 نشر مطالب،صدقه جاریه است🪴