✍️خدمت کردن
🌸آب داخل قابلمه غُلغُل میکرد. بانوی خانه کنار اُجاق نشسته بود و هیزم زیر آن میگذاشت تا آتش خاموش نشود. هالهای از دود او را در آغوش گرفته بود. ملاقه چوبی را برداشت تا غذا را هم بزند. مرد خانه عدسهای داخل سینی را جلو آورد و سنگها و خار و خاشاکش را یک طرف و عدسها را طرف دیگر قرار داد. در همان حال با پسرانش حرف میزد و آنها میخندیدند.
🍃صدای تقتق کلون درِ چوبی، که به گوش رسید، بوی عطر دلنشین پدربزرگ شامه اهل خانه را قلقلک داد. حسن و حسین با خوشحالی به سوی در دویدند و هر کدام از دیگری سبقت میگرفت تا در را به روی او باز کنند. دست هر دو به در رسید و خندیدند. پدربزرگ با شنیدن صدای دلنواز نوههایش قربان صدقهشان میرفت. با باز شدن در، دستان پدربزرگ هم از هم باز شد و آن دو در آغوشش جا گرفتند. همانطور که به اهل خانه سلام میداد دامادش را که دید، لبهایش از هم باز شد و برقی در چشمانش درخشید.
🌾علی با دیدن پدر خانمش از جا بلند شد و با شوق به سویش رفت. هر دو مدتی در بغل هم بودند و دوست نداشتند از هم جدا شوند.
💠بعد از گذشت مدتی، در چشمان دامادش نگاه کرد: «علی جان میدانی خدا در مورد پاداش کار مرد در خانه، چه فرموده است؟»
🍃_ شما بهتر میدانی دوست دارم از میان دو لب نورانیتان بشنوم.
🔹«هیچ مردی نیست که در کارهای منزل به همسرش کمک کند مگر اینکه ثواب این کار او به اندازه هر تار مویی که بر بدنش روییده باشد و به اندازه یک سال عبادتی است که همه روزهایش را روزه گرفته و همه شب هایش را برای عبادت، شب زنده داری کرده باشد. خداوند به چنین کسی پاداشی می دهد که به پیامبران صابر خود مانند حضرت داود، یعقوب و عیسی علیهمالسلام عطا کرده است.»
🌸دخترش فاطمه که سراپاگوش شده بود تا ببیند پدر چه میگوید، با ذوق به چهره همسرش نگاهی کرد و در دل "فداک اباالحسن" گفت.
✨پدر امّا سخنش تمام نشده بود و ادامه داد: « اباالحسن! یک ساعت خدمت کردن به همسر در کارهای خانه بهتر از هزار سال عبادت و هزار حج و هزار عمره و بهتر از آزادی هزار بنده در راه خدا و هزار جنگ در راه دین و عبادت از هزار بیمار و هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و سیر کردن هزار گرسنه و پوشاندن هزار برهنه و هزار اسب در راه خدا دادن و بهتر از هزار دینار به مستمندان صدقه دادن و بهتر از تلاوت تورات و انجیل و زیور و قرآن و بهتر از آزاد کردن هزار اسیر و بخشیدن هزار شتر به فقیران است.»
🌺اینبار علی بود که به چهره زیبا و نورانی فاطمه نگاه میکرد. لبهایش تکانی خورد و چیزی زمزمه کرد و لبخندی به او هدیه داد.
پیامبر با شادمانی آن دو را نگاه کرد و سخنش را اینچنین به پایان رساند:«مرد خدمتکار به همسر از دنیا بیرون نمی رود مگر اینکه جایگاه خوب خود را در بهشت ببیند. اباالحسن! کسی که رویگردانی و تکبر نکند در خدمت به همسرش، بدون حساب وارد بهشت میشود.»
🍃فاطمه از شنیدن سخنان زیبای پدر، در دلش حمد و شکر خدا را به جا آورد، به پدر و همسرش با مهربانی نگاه و تشکر کرد.
سپس نگاهش به سوی عدسهایی کشیده شد که باعث شنیدن سخنان شیرین پدر شده بودند.
📚 بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۱۷
📣کانال
#گنجینه_محبت در ایتا، سروش، بله
@Mahdiyar114
#داستانک
#همسرداری
#تولیدی
#ماهی_قرمز