🌷
جوان قطع امید شده که با بوسه یک شهید از کما برگشت!!
🔸سال ۱۳۹۴ بود که یکی از جوانان همدانی در سانحه رانندگی با موتور دچار ضربه مغزی شد و به کما رفت. تیم پزشکی هفته ها برای او وقت گذاشتند اما اثری از بهبودی در او مشاهده نشد. کم کم به این نتیجه رسیدند که با خانواده او صحبت کرده و آنها را برای اهدای عضو راضی نمایند. درست در همین ایام بود که مانند یک معجزه آن جوان به هوش آمد. ساعتی بعد که شرایط او کمی بهتر شد، با تعجب به اطراف خود نگاه میکرد و میگفت: آقاسید میلاد کجاست؟ با تعجب گفتیم از کی حرف میزنی؟ گفت ما توی مسجد یک مربی داشتیم به نام سید میلاد مصطفوی، من توی عالم دیگه ای بودم که اومد بالای سرم به من گفت تو باید برگردی! بعد هم مرا نصیحت کرد و پیشانی مرا بوسید. به محض اینکه پیشانی ام را بوسید من از آن عالم خارج شدم و دیدم روی تخت بیمارستانم.
🔸همه با تعجب به حرفهای او گوش میکردیم. کمی به هم نگاه کردیم و گفتیم سید میلاد یکی دو روز است که شهید شده. باور نمیکرد، میگفت همین امروز پیش من بوده، اما واقعیت داشت حتی رفتیم از بیرون بیمارستان و از تابلویی که در مورد شهادت این شهید مدافع حرم نصب شده بود عکس گرفتیم و به او نشان دادیم. همه منقلب شده بودیم اما شک نداشتیم که
شهدا زندهاند و بسیاری از مشکلات به عنایت آنها حل میشود.
📚 کتاب بازگشت
┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈
🥢
#جهانِ_پس_ازمرگ👇
eitaa.com/joinchat/787349625C44347bd843
🔴
#نــــــــشر حداکثری ☝️