♦️به بدید..♦️ ✅ حکایت از محمدحسین صاحب کتاب : 🍁 يك‌ روز شخصی از بستگان به‌ عموی ما حاج‌ سيّدمحمّدرضا گفت‌: ديشب‌ مادر شما را ديدم‌ و در عالم‌ رؤيا به‌ من‌ گفت‌: 🍁 به‌ محمّدرضا بگو: چرا چند شب‌ است‌ ما را نفرستاده‌ای؟ 🍁عموی ما هر چه‌ فكر كرد چيزی به‌ نظرش‌ نرسيد، فردای آن‌ روز كه‌ در منزل‌ ما آمدند گفتند: معنی خواب‌ را پيدا كردم‌. 🍁 من‌ سی سال‌ است‌ عادتم‌ اين‌ است‌ كه‌ بعد از نماز مغرب‌ و عشاء دو ركعت‌ نماز والدين‌ ميخوانم‌ و را به‌ روح‌ پدر و مادرم‌ ميكنم‌. اما چند شب‌ است‌ كه‌ بواسطۀ پذيرائی از نتوانستم‌ بخوانم‌. 🍁 بخاطر همین مادرم‌ به‌ خواب‌ فلانی آمده‌ و از من‌ نفرستادن‌ غذای ملكوتی خود را کرده است. (خواب بیننده ساكن‌ سامرّاء و عموی ما ساكن‌ تهران بود‌ و ابداً از این عمل‌ عموی ما مطّلع‌ نبوده‌ است‌ و اين‌ خواب‌ موجب‌ تعجّب‌ همۀ حضّار شد) 📕 معادشناسی ج3 ص 199 🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁 https://eitaa.com/joinchat/787349625C44347bd843