خداوند به حضرت موسی میفرماید:«تَدْرِی لِمَ اِنْتَجَبْتُکَ مِنْ خَلْقِی و اِصْطَفَیْتُکَ بِکَلامِی قَالَ لاَ یَا رَبِّ فَأَوْحَی اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إلَیْهِ أَنَّی اِطَّلَعْتُ إلَی اَلْأَرْضِ فَلَم أَعْلَمْ لِی عَلَیْهَا أَشَدَّ تَوَاضُعاً مِنْکَ» ای موسی! می دانی چرا به تو اجازه دادم که با من مناجات بکنی و به خلقم تو را مبعوث کردم؟ عرض کرد: نه خیر یا رب؛ فرمود: من بندگانم را زیر و رو کردم، امتحان کردم، و در بین آنها چون تو _ که قلباً خودت را در محضر من ذلیل ببینی_ نیافتم. خودت را واقعاً هیچ می بینی. آن وقت دوست داشتم که تو را در بین خلقم بلندت کنم. «أنا عِندَ المُنْکَسِرةِ قُلوبُهُم» هر جا که قلبی شکست، و دیگر خودی در خود ندید، و این شخصیت موهومی خودش را کنار گذاشت، آن وقت روشن می شود که مطلب چیست. @E_hosein_kerman