اشعار بنا بر گزارش‌های تاریخی به دستور متوکل امام هادی را نزد او آوردند متوکل از آن حضرت خواست برای او شعری بخواند امام عذر خواست ولی متوکل اصرار ورزید و امام هادی این اشعار را سرود. باتوا علی قُلَلِ الأجبال تحرسهم غُلْبُ الرجال فما أغنتهمُ القُللُ واستنزلوا بعد عزّ عن معاقلهم فأودعوا حُفَراً، یا بئس ما نزلوا ناداهُم صارخ من بعد ما قبروا أین الأسرة والتیجان والحلل؟ أین الوجوه التی کانت منعمة من دونها تضرب الأستار والکللُ فأفصح القبر عنهم حین ساء لهم تلک الوجوه علیها الدود یقتتل قد طالما أکلوا دهراً وما شربوا فأصبحوا بعد طول الأکل قد أُکلوا وطالما عمروا دوراً لتحصنهم ففارقوا الدور والأهلین وانتقلوا وطالما کنزوا الأموال وادخروا فخلفوها علی الأعداء وارتحلوا أضحت مَنازِلُهم قفْراً مُعَطلة وساکنوها إلی الأجداث قد رحلوا [1] بر قله کوه‌ها به سر می‌بردند و مردان نیرومند حراست آنها می‌کردند اما قله‌ها کاری برای آنها نساخت. از پس عزت از پناهگاه‌های خود برون آورده شدند و در حفره‌ها جایشان دادند و چه فرود آمدن بدی بود. از پس آنکه در گور شدند، یکی بر آنها بانگ زد که تخت‌ها و تاج‌ها و زیورها کجا رفت؟ چهره‌هائی که به نعمت خو کرده بود و پرده‌ها جلو آن آویخته می‌شد چه شد؟ و قبر به سخن آمد و گفت: کرم‌ها بر این چهره‌ها کشاکش می‌کنند. روزگاری دراز بخوردند و بپوشیدند و از پس خوراکی طولانی خورده شدند. مدت‌ها خانه‌ها ساختند تا در آنجا محفوظ مانند و از خانه‌ها و کسان خویش دور شدند و برفتند، مدت‌ها مال اندوختند و ذخیره کردند و برای دشمنان گذاشتند و برفتند. منزل‌هایشان خالی ماند و ساکنانش به گور سفر کردند.[2] 1-مروج الذهب، ج۴، ص۱۱. 2-مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۲، ص۵۰۳. https://eitaa.com/EmamHadii