4.73M حجم رسانه بالاست
از کلید مشاهده در ایتا استفاده کنید
♦️به صورت لباس شخصی سوار اتوبوسی در کردستان شد. آنقدر اتوبوس تکان می خورد که کودک کردی که همراه پدرش کنار آنها نشسته بود دچار تهوع شد. او کلاه زمستانی اش را زیر دهان کودک گرفت و کلاه کثیف شد. پدر بچه خواست بچه اش را تنبیه کند. با لبخند مانع شد و گفت: کلاه است می شوییم پاک می شود... مدتها بعد سردار خرازی و رفقایش در عملیاتی محاصره شدند. کاری از دستشان برنمی آمد رئیس گروه دشمن که با نیروهایش به آنها نزدیک شده بود، ناگهان اسلحه اش را کنار گذاشت. سردار را در آغوش گرفت و بوسید؛ صورتش را باز کرد و گفت: من پدر همان بچه ام... با رفتار آن روزت مرا شیفته خودت کردی. حالا فهمیدم که شما دشمن ما نیستی. 📚 حدیث خوبان، ص۲۵۴ ✨۸ اسفند سالروز معراج سردار رشید اسلام حاج حسین خرازی