🔻متفکر مستقل یا مقلد غرب‌گرا؟! 🖊 زهرا راد ۱. مناظره اخیر برنامه «جریان» که به نمایندگی دکتر مصطفی مهرآیین از طیف متفکرین مستقل- بخوانید مقلدین غربگرا- و نمایندگی مهدی جمشیدی از جرگه اندیشه‌ورزان انقلابی برگزار شد، آیینه تمام‌نمای دو جریان فکری بود که درون جمهوری اسلامی زیست می‌کنند و وجهی از حیات و اندیشه انسان زمانه خویش را البته به درستی روایت‌گری می‌نمایند. نگارنده این مقال از میان آن‌چه در این مناظره گذشت می‌خواهد به دو وجه اشاره کند؛ یکی وجه نظری و دیگری وجه عملی. ۲. در وجه نظری نکته حائز اهمیت و بنیادین که شاید گره کور و پاشنه آشیل عمده اختلافات نخبگانی جبهه انقلاب با مخالفین بوده و به تبع میان سطوح مختلف مردم امتداد می‌یابد، همان ادعای «متفکر مستقل» بودن جماعت غربگراست. مسأله غربگراها از زمان ورود روشنفکری به ایران یعنی از عهد میرزاملکم‌خان‌ها همواره عدم استقلال فکری بوده است. نماینده طیف غربگرا اساساً قادر به درک درست و مطابق با واقع از ماهیت انقلاب اسلامی نبوده و دلیل آن نداشتن فکر استقلالی برای اندیشیدن بود. ایشان دائماً تکرار می‌کرد که من با چهارچوب نظری هانا آرنت یا هگل، در حال تحلیل وضعیت حال حاضر جمهوری اسلامی هستم و همین وضعیت تقلیدی را یک روش استقلالی برای اندیشیدن و تفکر تلقی می‌کرد. در واقع، جهان سکولار قبلاً اندیشیده و یک یا چند چهارچوب نظری برای تحلیل پدیده‌ها تولید کرده و آن‌را به فکر منفعل متفکر جهان غیرغربی تزریق کرده تا هر آن‌چه در دنیای اطرافش می‌بیند را در همین چهارچوب تحلیل کند و اصلاً بگردد و بچرخد تا مؤلفه‌های القایی ارباب تفکر خویش را بیابد و به هر ترتیب که شده، الگوی القایی را با جهان اطرافش تطبیق دهد. ۳. نکته بعدی، فقر دانشی نماینده غربگرا نسبت به تراث دینی و فرهنگی جهان زیست اوست؛ این فقر دانشی آن‌چنان عمیق است که دانش عقلانی سنت الهیاتی شیعی را ناعقل شمرده و معیار در عقلانیت را تفکرات جهان مدرن می‌شمرد. این معیار نیز از جهان‌زیست تفکری این جناب به ایشان دیکته شده و حرف تازه‌ای برای اهل معرفت و دانش نیست. ایشان چنین پنداشتند که هر آن‌چه در سنت و تراث ماست، مسقیماً سخن خداوند است و آن‌چه هم سخن خداوند است با عقل و عقلانیت بیگانه است. ایشان حتی با تراث ما در حوزه مباحث عقلانی و شئونات و تقسیمات عقل، کاملاً بیگانه بوده و علم را در نزد اهالی جهان مدرن می‌جوید. یعنی هرآن‌چه از ینگه دنیا می‌آید عقل است و هر آن‌چه ما می‌اندیشیم ناعقل است. ۴. این طرز اندیشیدن، مانع فکری مستحکمی بر سر راه فهم انقلاب اسلامی ایجاد کرده و درک ماهیت این ایده را گاه حتی غیرممکن می‌کند. در واقع، منظر تفکری مدرن، توانایی ادراک انقلاب خمینی را ندارد؛ چه این‌که دانش غنی دینی که ترکیبی موزون از مخاطبه عقل با وحی و سپس پروراندن آن توسط عقل است را در نمی‌یابد و از منظر گنگ و ناقص عقل بشری خویش که دایره ادراکش بیش از گستره محدود حیاتش -بخوانید نوک دماغش- نیست، بیش از چهارچوب نظری هانا آرنت برای فهم جهان به دست نمی‌دهد. این نگاه، چیزی بیش از یک نگاه تقلیل یافته و خالی از معنا برای درک وضعیت موجود جمهوری اسلامی نیست و نه توانایی ادراک فلسفه تاریخ بشریت و مسیر و روند حرکت جامعه و تاریخ و نه سنت‌های عام الهی حاکم بر تاریخ را دارد. ۵. این تفکر، هرگز عقلانیتی که تکیه‌گاه انقلاب اسلامی است را درنمی‌یابد، چراکه استقلالی برای دریافتنش ندارد، او هر روز منتظر است تا اربابان فکریش فکر کنند و برایش به جهان سومش صادر کنند، انقلاب اسلامی مساوی جهان سوم نیست، اما منظور غربی‌ها از این تقسیم، مقلدین‌شان در این کره خاکی هستند که به ذلت جهان سومی بودن تن درمی‌دهند و آنان را خدای جهان اول می‌پندارند. ۶. اما در وجه عملی، رفتار نماینده غربگرا در عدم رعایت عدالت، تنها در یک گفتگوی تلویزیونی، نشان از همان خویی برتری‌جویی و جهان تک‌صدایی اربابانش دارد که حتی شنیدن قول مخالف خویش را تاب نمی‌آورند. اینان اگر قدرت و فرصت موسعی در درون کشور پیدا کنند که نیروی کنترل‌گری نداشته باشند مانند آنچه در عراق و افغانستان و سوریه و فلسطین و ویتنام و حتی در جنگ‌های جهانی گذشت، سر بر تن مخالفان باقی نمی‌گذارند. ۷. روشن است که جمهوری اسلامی با همه ضعف و قوت‌هایش، هنوز از گزینه نامعلومی که این متفکرین مستقل برای حاکمیت در ایران از آن سخن می‌گویند، بارها بهتر و قابل تحمل‌تر است و دل سپردن به این جماعت تکیه بر باد است.