عشقعلی
✍ گزارش لحظه به لحظه از شهادت حضرت زهرا(س) قسمت پایانی 💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 🍂 سه روز از شهادت حضرت زهرا(س) می گذرد. سه روز است علی از خانه بیرون نیامده. یاران علی که طاقت دوری او را ندارند، عمار را نزد او می فرستند. 👥 بیا با هم به خانه علی برویم و به مولا تسلیت بگوییم. نگاه کن‼️ علی نشسته و حسن و حسین کنار او هستند. حضرت به آن دو نگاه می کند و اشک می ریزد. 😢 عمار می گوید: «آقای من، شما ما را به صبر بر مصیبت دستور می دهید. اصحاب در انتظار شما هستند و طاقت دوری شما را ندارند.» 👌 علی پاسخ می دهد: «عمار، راست می گویی. اما بدان که من با از دست دادن فاطمه، پیامبر را نیز از دست دادم. فاطمه برای من آرامش خاطر و تسلای مصیبت بود. ای عمار، من درد مصیبت را احساس نکردم مگر با وفات او و درد فراق را نفهمیدم مگر با فراق او!!! و آنچه تحمل مصیبت را آسان می کند این است که در محضر خداست. 😔 ای عمار، هنگامی که فاطمه را بر مکان غسل گذاشتم، دیدم یکی از استخوان هایش شکسته و میخ در وارد سینه اش شده و آن را مجروح کرده و پهلویش از شدت ضربات سیاه شده است. 😭 ای عمار، آنچه از قلبم بیرون نمی رود این است که فاطمه این جراحات را از من مخفی می کرد تا مبادا زندگی به کام من تلخ شود.» 😭 عمار به گریه می افتد و علی ادامه می دهد: «ای عمار، بدان که این بانوی از دست رفته و درگذشته، دختر پیامبر است و من در مصیبت او به خاطر خدا صبر می کنم.» ⚠️ دوستان، فاطمیه امسال هم گذشت!!! ما چه کردیم؟ آیا توانستیم گوشه ای از غربت و مظلومیت مادر را به گوش دیگران برسانیم؟ فاطمیه سال دیگر در راه است... پایان!!!!! 🆔 @EshghAli