پنجمین روز شهادت عباس بود، دیدیم کسی به در خانه پدرم می‌کوبد. جلوی در رفتیم دیدیم یک آقای روشن دلی است. پدرم آمد و گفت: بفرمایید مرد نابینا گفت: عباس شهید شده؟ گفتیم: بله گفت: «من کسی را ندارم، من یک هفته‌ای است که حمام نرفتم، این شهید من را هر هفته روز‌های جمعه کول می‌کرد و به حمام می‌برد و لباس‌هایم را نیز می‌شست و بدون چشم داشت می‌رفت». ۱۵ مرداد سالروز شهادت شهید عباس بابایی @Etr_Meshkat