فرصت حضور🇮🇷🇵🇸
🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ🌸 🌸خاطرات بیادماندنی🌸 این قسمت 🌸 کم آوردم (وجیزه اول) ✍نمید
اینجا منظور یکی از دوستان اعضای این کانال هست قسمتی خاطراتشون 🔻 اون شب بمباران یگان دریایی سپاه سوم قدس (تیپ دریایی خضر) را هیچوقت یادم نمیره. تمام پرسنل و بسیجیان و سربازان و... را به زیر زمین بتونی سازمان آب خرمشهر که در جوار تیپ بود بردم و محوطه‌ای که شناورها و خودروها و یدک‌کش‌ها و.... بود را هیچکس را نگذاشتم بماند. کمی بعد یکی از رزمندگان بنام برادر سبحانی که بیرون رفته بود برگشت و گفت سایه‌هایی را در محوطه تجهیزات دیده و خوب است هشت نفر را در قالب چهار تیم دو نفره گشت محوطه بذاریم تا پست بدهند که مخالفت کردم. ولی بمنظور نظارت و حفاظت از وسایل خودم تنهایی و مسلح به کلاش و منور در محوطه قدم میزدم. بواسطه سرد بودن هوا کلید یک وانت لندکروز را برداشتم و داخل آن رفتم. کم‌کم خواب مستولی شده بود و حدود یکی دو ساعت بعد داخل لندکروز خواب رفتم که از سرما بیدار شدم و بطرف سنگر رفتم تا گرم شده و مجدد برگردم. هنوز دقایقی از ورود نگذشته بود که زمین مانند زلزله شروع به لرزیدن کرد و صداهای انفجار وحشتناک می‌آمد. بعد از آرام شدن وضعیت، به محوطه رفتم و عراقی‌ها آنجا را موشک زده بودند و اون لندکروزی که داخلش بودم مانند کاغذ مچاله شده و به هم پیچیده شده بود درست مثل یه لباس خیس برای خشکاندن بپیچانند و اگر کسی داخل آن بود مثل گوشت چرخ‌کرده میشد