مولا پایش را از خانه بیرون گذاشت؛
سر به اسمان بردو فرمود؛
"امشب؛همان شب است"
پیغمبر ص هم به حضرت گفته و خبر داشت امشب همان شب است..
بارها در نامه هایش به مالک گفته بود؛
کی وقت شهادت من و شما میرسد؟
امشب همان شبی بود که مولا سالها انتظارش را میکشید.
تقدیر همین بوده و خواهش دختر و در و دیوار برای جلوگیری از نرفتن همه بهانه بود..
دعوت نامه دریافت نمود تابرای میهمانی که خداوند برای بندگان نیکش میفرستندبروند..
روایت میکنند؛
وقتی حاج قاسم عزم سفر به بغداد گرفت؛
تکه کاغذی با چند امضا بدست همرزم قدیمی دادو گفته بود؛پس از شهادت افشایش کن!
نامه بلند بالایی نبود،
الحمدالله
شکر
خدایا،ممنون
همین و زیر هر شکری را امضا نموده بود.
یاالله🙏
گفته بود؛
یه جورایی وقت رفتن و شهادت را به خودمان داده اند.
حاج قاسم؛
از روزی که لباس سبز برتن نمود؛ذکرش و تمنایش و التماسش از معبود انتظار شهادت بود😔
مردان خدا؛
تاریخ و ساعت رفتن را میدانند!
"امشب؛همان شب است!"
"ان شب؛شب حاج قاسم بود"
خدایا؛
مرگمان را شهادت در راهت قرار ده🙏
التماس دعا.
#بچه_کویر