نگاهی به ساعت انداختم، زمان به‌سرعت طی می‌شد. قرارمان این بود که با توجه به شلوغی و انبوهی جمعیت زائرین، زودتر به حرم برویم و پس از زیارت راهی مرز ایران شویم. محمد را فرستادم تا به خانم‌ها اطلاع دهد. گویا آن‌ها از فضای خنکی که به دست آورده بودند استفاده کرده، یک استراحت درست‌وحسابی کرده بودند. ماشین لباس‌شویی نیز در اختیارشان بوده علاوه بر حمام، لباس‌ها را نیز شسته بودند. از همه‌ی مهمان‌نوازی‌هایی که صاحب‌خانه داشتند تشکر کردیم. با نگاهی سرشار از صمیمیت از همدیگر خداحافظی کردیم و راهی خیابان شدیم. از یکی دو خیابان فرعی گذشتیم به خیابان اصلی، همان گذرگاه مشتاقان حسین علیه‌السلام رسیدیم. هنوز دو کیلومتری تا بین‌الحرمین مانده بود ولی انبوه جمعیت فرصت یک پیاده‌روی معمولی را از ما سلب کرده بود. به همراه خروش جمعیت به حرکت درآمدیم به‌مانند خاشاکی در اقیانوسی بیکران سرگردان بودیم و لحظه‌به‌لحظه به گودال قتلگاه خود را نزدیک‌تر می‌دیدیم. فاصله‌ها نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد و ما فقط نگاهمان به عمق خیابان بود که کی چشمانمان به گنبد امام حسین یا حضرت ابوالفضل بیفتد. زینب برادرزاده‌ام که این ایام اندوه سنگین از دست دادن پدرش لحظه‌به‌لحظه او را رها نمی‌کرد و این ایام خود را به کربلا رسانده بود تا نائب الزیاره پدرش باشد برای رسیدن به بین‌الحرمین دیگر آرام و قراری نداشت. کم‌کم انتظارها به پایان رسید، گنبد طلایی حرم ابوالفضل از زیر اشعه طلایی خورشید که خود را برای غروب آماده می‌کرد درخشش دل ربایی داشت. دستانم را در همان حالت که با موج جمعیت به این‌سو و آن‌سو کشانده می‌شدم به‌سوی گنبد بلند کردم، سلام دادم و گفتم ای مظهر وفا با پای خسته و تنی رنجور به کویت آمده‌ام فقط از تو می‌خواهم که ناامید و دست‌خالی من را برنگردانی. با هزاران امید پا به اینجا گذاشته‌ام، آمده‌ام پابوسی شما و مولایت حسین، با دستانی خالی ولی قلبی سرشار از مهر و امیدواری به شما، نمی‌توان از حضرت عباس یادی کرد و وفا و جوانمردی را به یاد نیاورد. نتوانستم جلوی ریزش اشک‌هایم را بگیرم. این حداقل احساسی است که یک زائر دل داده ابوالفضل دارد. دیگران نیز هرکدام حال و هوای خود را داشتند. دیری نگذشت که بین‌الحرمین در مقابل چشمانم با رنگ و بویی بهشتی خود را نمایان کرد. حالا به هر طرف که می‌نگریستم زیبایی می‌دیدم. فشردگی جمعیت آن‌قدر زیاد بود که فکر کردم در آن شرایط نمی‌توانیم به درون حرم‌های حضرت عباس و امام حسین برویم. در همان بین‌الحرمین زیارت‌نامه را برای هر دوی آن بزرگوار خواندیم. 🖋 @Fahma_KanoonTaha