📚
حرّافی!
گویند: حضرت سلیمان (علیه السلام) یکی از یاران جنی خود را برای کاری فرستاد. یک نفر را در پی او روانه کرد تا از کردهها و گفتههای او برایش خبر بیاورد. وقتی آن مأمور باز آمد، گفت: آن یار جنی وارد بازار شد، سرش را به سوی آسمان بلند کرد، سپس نگاهی به مردم کرد و بعد سرش را به زیر انداخت. وقتی آن یار آمد، سلیمان (علیه السلام) از او پرسید: چرا در بازار سرت را به طرف آسمان بلند کردی؟ او گفت: تعجب کردم از این که ملائکه بالای سر این مردم هستند و آنها با سرعت بسیار حرف میزدند (بی حساب میگفتند و عمل میکردند! ) [۱] .
۱. یکصد موضوع، پانصد داستان ۶۲/۳ *به نقل از: شنیدنیهای تاریخ/۲۸۱
@Fahma_KanoonTaha