زنی شوهرش مُرد براي اينكه خدمتی به شوهر كرده باشد شبهای جمعه غذایی تدارک میكرد و به وسيله فرزند يتيم خود به خانه فقرا میفرستاد
طفل بيچاره با اينكه گرسنه بود، غذا را از مادر میگرفت و به فقرا ميرساند و خود با شكم گرسنه به خانه برمیگشت و میخوابيد
تا اينكه شبی كاسه صبرش لبريز شد و در راه غذا را خودش خورد و با شكم سير به خانه برگشت و آسوده خوابيد
آن شب زن شوهر خود را در خواب
ديد كه به او میگفت:
تنها غذای امشب به من رسيد.
زن از خواب بيدار شد و با كمال شگفتی از فرزندش پرسيد شبهای جمعه گذشته و ديشب غذا را كجا میبردی و به كی میدادی؟
من ديشب پدرت را خواب ديدم كه می گفت
تنها غذای ديشب به او رسيده است.
طفل راستش را گفت كه شبهای جمعهی قبل غذا را به خانه فقرا میبردم، ولي ديشب چون زياد گرسنه بودم، خودم خوردم و آسوده خوابيدم.
زن دانست بهترين خدمت به شوهر
اين است كه يتيم او را سير نگهدارد...
و از اينجاست كه در حديث است كه صدقه صحيح نيست در حالی كه
خويشاوندان خودت محتاج و نيازمند باشند....!
@Fahma_KanoonTaha