دلم کبوتر جلدی‌ست کنج گوهرشاد که دارد از حرمت خاطرات خوش در یاد هوای صحن و سرایت همیشه بارانی‌ست و می‌کند همه را از حصار غم آزاد کسی ندیده گدایی فقیر برگردد شفا گرفته در این خانه کور مادرزاد جوان ارمنی آمد به گریه رو به تو گفت: پدر شدم به دعای تو؛ خانه‌ات آباد گلایه‌ها همه از بین راه برگشتند از آن دمی که مسیرم به این حرم افتاد بگیر دست مرا، دست واژه‌هایم را که جز ولای توام نیست هیچ استمداد برای آن‌که مرا شاعرت حساب کنی دخیل بسته‌ام آقا به پنجره فولاد نمی‌شناختمت سیل غم مرا می‌برد فدای آن پدری که تو را نشانم داد... https://eitaa.com/Ghoghnooooooos