"اربعین" به نام نامیِ ارباب،نام ربّ حَرَم به گوشه گوشه،که شش گوشه رفته پایِ قلم به موکبی که رسیده ست آب وُ آیینه به نامِ حک شده بر رویِ دسته هایِ عَلَم اسیرِ گرد وُ غبارم که درمسیرِ شماست اسیرِ عطرِعجیبی که از حَرَم برخاست دوباره کوله به پشتم گرفته ام ؛آقا هنوز بندِ دلم پای بَندِ بندِ شماست کمی که خسته شدم،تویِ راه بنشینم منم دچارِ دوتا دانه پلکِ سنگینم کنارِ راهِ حرم،تکیه می دهم به عمود نگاه می کنم از دور وُ نور میبینم بهشت؛آخرِ این صحنِ باصفایِ تونیست؟ ویا دوباره بگویم بهشت باتو یکیست به دیدنِ حرمِ تو شتاب میگیرم صدایِ فصلِ توراآسمان شنید وُ گریست خیال میکُنَم امروز زائرت شده ام بدون ساک وُ بلیطی،مسافرت شده ام قدم زدم وسطِ صحن ،زیرِ پرچمتان وزائرِ قمری چون؛ برادرت شده ام بیا،براتِ مراناگهان توامضا کن حضورِ زائرِ دلتنگ راتماشا کن مگر که جایِ کسی تنگ میشَوَد بامن؟! زِمن توقطره یِ "باران"،بگیر وُ دریا کُن وَ دوختم قلمم را،که پایِ دستِ من است به گوشه هایِ حَرَم؛چنگ می زنم با دست هنوز از نَمِ تربت جواب میگیریم من وُ دلی که پیاده از اربعین برگشت ۱۴۰۱/۶/۹ زهره دهقان طزرجانی متخلص به "باران" ✅ @HALGHEASHK313