برگشتی در کار نیست
تک پسـر بود.
خانهی بزرگی فروختند پولش را ریختند به حساب مسعود تا دیگر جبــهه نرود. کارخـانه بزند و خودش مدیر شود.
بار آخـری که رفت؛ توی وسـایلش یک چک سفید امضـا گذاشته بود با یک نامـه؛ نوشتـه بود:
«برگشـتی در کـار نیست! این چک روگذاشتم تا بعد از من برای استفاده از پولی که ریختین توی حسابم، به مشکل بر نخورید.»
دوبـاره مهمات را گذاشت روی شـانهاش. یکی از دوستانش، دل از دستش رفت؛ صدا زد:
«مسعود بس است.» نگاهش کرد؛ اما سرش را که برگـرداند، تیـر خـورد تـوی ســرش.
فقط گفت:
«یــا حســین» و همانجا افتاد و شهید شد.
شهید مسعود آخوندی
شادی روحش صلوات🌹
کانال خبری گلستان شهدا👇
https://eitaa.com/joinchat/2860187648C196c18fab1