➖
رويارويى ابن زياد ملعون و حضرت زينب(عليها السلام)
🌑 ابن زياد در كاخ نشست و به همۀ اجازۀ عمومى داد تا در مجلس او حاضر شوند. سر حسين عليه السلام را آوردند و جلويش نهادند و زنان و كودكان حسين عليه السلام را نيز وارد كردند.
زينب، دختر على عليهما السلام، ناشناس نشست. ابن زياد، در بارۀ او پرسيد.
گفتند: اين،زينب، دختر على است.
ابن زياد، به سوى او رو كرد و گفت: ستايش،خدايى را كه رسوايتان ساخت و سخنانتان را دروغ كرد!
زينب عليها السلام گفت:«
تنها فاسق، رسوا مىشود و تنها تبهكار، دروغگو از كار در مىآيد، كه آنها هم كسانی ديگر غير از ما هستند».
ابن زياد گفت: كار خدا را با برادر و خاندانت چگونه ديدى؟
زينب عليها السلام گفت:
«جز زيبايى نديدم. اينان، گروهی بودند كه خداوند،كشته شدن را برايشان تقدير كرده بود و آنان هم به سوى قتلگاه خود شتافتند. و به زودى، خداوند، تو و آنان را گِرد هم مىآورد و آنان با تو اقامۀ حجّت و برهان مىكنند و خواهى ديد كه چه كسى چيره مىشود.
مادرت به عزايت بنشيند، اى پسر مرجانه!».
⬅️ ابن زياد، خشمگين شد و گويى قصد كشتنش را كرد. عمرو بن حُرَيث به او گفت: اى امير ! او يك زن است و زن به خاطر سخنش مؤاخذه نمىشود.
ابن زياد به او گفت: خداوند،دل مرا با كشتن حسينِ طغيانگرت و سركشان نافرمان خاندانت خُنك كرد (تسلّى بخشيد)!
زينب عليها السلام گفت:
«به جانم سوگند كه بزرگم را كُشتى و شاخهام را بُريدى و ريشهام را از بيخ و بُن كندى،و اگر اين،دلت را خُنك مىكند، خُنَك شد!».
ابن زياد-كه خدا،لعنتش كند-گفت: اين زن،سجع مىگويد و به جانم سوگند،پدرت نيز شاعر و سجعگو بود.
زينب عليها السلام گفت: «
اى ابن زياد ! زن را با سجع گفتن،چه كار؟»
#محرم
#حضرت_زینب
☑️
@JAMI_Alahadith