📚
روشنفکری در غرب و ایران
✍🏼
قسمت چهل و هفتم
🔰
مبانی فلسفی لیبرالیسم
لیبرالیسم به لحاظ فلسفی، محصول آرای ماکیاولی، تامس هابز، جان لاک، منتسکیو و ولتر است و به لحاظ فلسفی و معرفتشناختی، میتوان عناصر زیر را ارکان ایدئولوژی لیبرالیستی دانست:
۱) اعتقاد به فردگرایی هستیشناختی و اخلاقی؛
۲) اعتقاد به تجربهگرایی روششناختی؛
۳) اعتقاد به جدایی بایدها از هستها؛
۴) اعتقاد به منفعتگرایی اخلاقی؛
۵) اعتقاد به نسبیتانگاری اخلاقی، ارزشی و معرفتشناختی.
از منظر این ایدئولوژی، انسانها به صورت اتمهایی مستقل و خودبنیاد که از خدا، آسمان و از دیگر مردمان، مستقل و بینیازند، فرض میگردند و روابط آدمیان با یکدیگر، نوعی روابط کالایی و شیئی است که این فردگرایی هستی شناختی، مبانی فلسفی لازم برای فردگرایی اخلاقی و سیاسی را بهوجود میآورد.
این فردگرایی فلسفی، دقیقاً ملازم با روششناسی آمپریستی (تجربی) است؛ زیرا در باور لیبرالها، «عقل تجربی» که محدود به حدود و ظرفیتهای متدلوژی تجربی است، تنها منبع فهم و شناخت فرض میشود. از نتایج و لوازم فردگرایی فلسفی و متدلوژیک، نسبی انگاری ارزشی اخلاقی است.
♦️در طیّ تاریخ فلسفه جدید غرب نیز شاهد هستیم که پوزیتویسم همیشه با لیبرالیسم سیاسی تلازم و همراهی داشته است و همین فردگرایی اتمیستی جوهر نظریه (حقوق طبیعی)، (قرارداد اجتماعی) و (اعلامیه حقوق بشر) غربی را تشکیل میدهد و بهخوبی در مدل «انسان اقتصادی» و منطبق بر درک سوداگرانه و کالایی نظام سرمایهداری از حیات اجتماعی انسانهاست. مفهوم انسان اقتصادی و رقابت آزاد ... بهویژه با ماهیت سرمایهداری قرون ۱۸ و ۱۹ مطابقت داشت و معرّف انسان واقعی جامعه بورژوایی بود.
🔹لیبرالها مفهوم عقل بشری را نه در طول وحی آسمانی که در مقابل آن قرار داده و به اصالت اوّلی نسبت به دومی معتقد هستند و میگویند که «پارلمان» محل جلوهگری «عقل بشری» و «نهاد قانونگذاری بشری و نفی قانون الهی» است. از این رو شدیداً بر وجود پارلمان بهعنوان «نهاد وضع قانون توسط بشر» و «سازمان مرکزی دولت لیبرال» تأکید میکردند و این همان چیزی است که داعیهداران وطنی لیبرالیسم در کشور ما تحت عنوان «اصالت جمهوریت» در برابر «اسلامیت» مطرح کرده بودند. در این نظریه لیبرالی، حق، حقیقت و فرامین الهی مورد بیاعتنایی و انکار واقع شده و اراده نفسانی جمعی بشر، مبنا، اصل و تعیینکننده مشروعیت حکومت و امور دیگر محسوب میگردد. لیبرالیسم در حوزه تفکّر سیاسی به اندیشه جدایی دین از سیاست بهعنوان یک رکن ثابت و بنیادین معتقد است. اساساً سیاست و اداره زندگی اجتماعی در قلمرو تفکّر لیبرالی، جوهری سکولاریستی دارد.
🔸لیبرالیسم، خود یک برنامه لائیک، سرمایه سالارانه و اومانیستی برای تحقّق نظام سیاسی، اجتماعی و اداره زندگی دنیوی دارد؛ برنامهای که به لحاظ محتوا و مبادی و غایت در نقطه مقابل تفکّر سیاسی، اجتماعی، مذهبی است. از اینرو مخالفت لیبرالیسم با هر نوع تئوری و حکومت دینی و تلاش آن در جهت اثبات و تحقّق سکولاریسم و مسخ و تنزل اندیشه دینی به سطح مجموعهای از تعالیم اخلاقی که صرفاً شأن شخصی و فردی داشته باشد، کاملاً روشن است.ادامه دارد...
#روشنفکری_در_ایران_و_غرب
🆔
@Jarianshenasi