🌸🌸🌸
🌾
#غواص ها بوی نعنا می دهند🌾
#قسمت (۵۹) 📝
................
عراقی ها سریع دویدند و رفتند یک برانکار آوردند و مرا همان طور دَمر انداختند روی برانکار و جلوی خبرنگارها قیافه حق به جانب گرفتند.
خبرنگارها دورم حلقه زدند و چیزی پرسیدند که افسر عراقی جواب داد و من بعدها فهمیدم که گفته, البته به عربی و انگلیسی:ستوان یکم از مردان قورباغه ای. و تاکید کرده که:ارتشی.
رگباری از کاتیوشای خودی ریخت دوروبرشان و زمین و زمان هزارتکه شد وقتی افسر با لبخند گفت:ارتشی...
همه فرار کردند از ترس آمدن کاتیوشاهای بعدی و فقط من ماندم و برانکارم و یک دنیا تنهایی...
به برانکار گفتم:باز هم معرفت تو.
سر طرف آسمان بلند کردم و به خدا گفتم:بدت نیاید, آدمم دیگر. بعضی وقت ها خیلی کم می آورم.
به برانکار گفتم:چی میشد اگر می توانستی یک کلام باهام حرف بزنی؟
و کاتیوشاها باز آمدند و همه جا را به آتش کشیدند و روی من خاک ها ریختند انگار که قرار باشد زنده به گورم کنند.
سرفه کردم و به خدا گفتم:غلط کردم بابا. دیگر کم نمی آورم...خوب شد حالا؟....
ادامه دارد....
🌸.....
@Karbala_1365