خانم‌فرمود : عبدالله؛ نفسای‌آخرمه... حلالم‌کن‌؛بگو‌کنیزابسترم‌رو‌ببرندداخل‌حیاط‌زیرآفتاب‌پهن‌کنند.... کنیزااشاره‌کردن‌اقانه!!! عبدالله‌گفت:من‌نوکرزینبم.... ازاولم‌همین‌بوده؛شوهرچیه!؟ هرچی‌خانم‌بگه.... فقط‌گفت:چرا‌بی‌بی‌جان؟ فرمود:عبدالله‌تومیدونی‌؛من‌حسینیم‌رویادم‌نمیره💔 دیدم‌داداشم‌آروم‌پنچه‌هاش‌رو‌خاک‌میکشه😭 منم‌باید‌‌مثل‌داداشم‌زیرآفتاب‌جون‌بدم 💔