🖤 شب می‌نشست روي مركب. حسن و حسين هم به دنبالش. علي هم از جلو. می‌رفتند خانه اهل مدينه. فاطمه حرف‌های پيامبر را يادشان می‌آورد. براي آن‌ها كه در غدير بودند از آن روز می‌گفت. هیچ‌کدام اما گوش نمی‌دادند. از يكي كه نااميد می‌شد می‌رفت در خانه ديگري. یک‌یک انصار و مهاجرين را ديد. براي هر كدام حديث گفت. دليل آورد. فقط چهار نفر با علي همراه شدند. 📌 انتخابی از کتاب مادر آفتاب، نوشته مهرالساداات معرك‌نژاد •┈••✾•🌿🖤🌿•✾••┈• 🌐 shamiim.ir 🍂@MF_khanevadeh🍂 🍁🍂🍁🍂🍁 🍂🍁🍂 🍁