#مرور_زندگی_امام_حسین 22
پس از سیراب شدن سپاه حر؛ امام خطاب به آنها گفت: ای مردم من بخاطر نامه های شما که گفتید به سوی ما بیا، به سمت کوفه آمده ام. اگر بر عهد خود هستید، من آماده ام وگرنه که من برگردم.😒
کسی چیزی نگفت و موقع نماز عصر شد که امام فرمودند نماز را با ما می خوانید یا خودتان؟ حر گفت: با شما می خوانیم.
(جالب اینکه حر و سپاهش، نماز را به امام اقتدا کردند.)
بعد از نماز، حر به امام گفت: من از نامه ها خبر ندارم و دستور دارم شما را نزد عبیدالله ببرم و نمی توانم بگذارم که برگردید!
امام باز هم به حر گفت که بگذار که ما برگردیم و حر مانع شد و دست آخر امام به یارانشان گفتند که آماده شوید که به سمتی غیر از کوفه حرکت کنیم که باز هم لشکر حر💂🗡 مانع شد!
اینجا بود که امام حر را نفرین کردند که مادرت به عزایت بنشیند چه می خواهی از جان ما؟ و حر هم پس از تاملی گفت: اگر کسی به جز شما این حرف را به من می زد حتما به او جواب دندان شکنی به همان گونه می دادم؛ اما چه کنم که مادر تو فاطمه(س) دخت پیامبر، بهترین است و نمی توانم نام مادر شما را جز به نیکی ببرم...
(حر ادب کرد و عاقبت بخیر شد...)
حر قصد داشت امام را به کوفه ببرد اما امام نپذیرفتند. دست آخر قرار شد امام مسیری را برود که نه به سمت کوفه باشد و نه به سمت مدینه و سپاه حر هم دنبال امام حرکت کردند!
حر نامه ای برای کسب تکلیف به ابن زیاد نوشت و ماجرا را شرح داد...
(این که گفتم بر تو گرید مادرت/
بی سبب آزرد از ما خاطرت
بی جهت از خشم ما رنجیده ای/
من دعا کردم، تو نفرین دیده ای
مادرم زهرا صدایت زد، بیا....)
ادامه دارد ...
◾️
▪️◾️
@masjed_gram