مسجد امام محمدباقر علیه السلام
#مرور_زندگی_امام_حسین 46 امام با خاندانش وداع کرد. با دخترانش به گونه ای و با خواهرانش طوری دیگر...
47 امام دستشان را زیر خون بدنشان گرفتند و بر صورت و محاسن خویش کشیدند و گفتند: این چنین خدا را ملاقات خواهم کرد؛ در حالیکه به خون خود خضاب شده ام. اسب امام تربیت شده بود؛ به همین دلیل به درون سطح گودی رفت تا امام راحت تر پیاده شوند. امام با کمک دیواره گودال از مرکب پیاده شدند. دیگر رمق چندانی برای امام نمانده بود، لعینی با شمشیر ضربتی بر سر حضرت زد که کلاهخودشان را شکافت و از فرقشان خون جاری گشت. اما بالای تل؛ حضرت زینب درحالیکه دست عبدالله، فرزند 11 ساله امام مجتبی را در دست داشتند، میدان را می دیدند. عبدالله آرام و قرار نداشت و به همین خاطر حضرت زینب او را کنار خود نگه داشته بودند. بعد افتادن امام، عبدالله دستش را از دست عمه اش بیرون کشید و سمت عمویش دوید. امام دیدند و بلند به خواهرشان گفتند: او را نگهدار! عبدالله گفت: والله از عمویم جدا نمی شوم. کسی خواست با شمشیر به امام ضربتی بزند که عبدالله رسید و گفت وای بر تو ای حرام زاده، می خواهی عموی مرا بکشی؟ دستش را سپر امام کرد که ضربت، دست مبارکش را از پوست آویزان کرد ... امام او را در برگرفت و گفت: ای پسر برادرم صبر کن و خیر و برکت درخواست کن که خدا تو را به پدران صالحت ملحق می کند . و حرمله عبدالله را نشانه گرفت ... امام قدرت برخواستن نداشتند اما کسی جرات نمی کرد نزدیک شود. شمر فریاد زد منتظر چه هستید؟ همه بر او حمله کنید! و افرادی ضرباتی گوناگون به حضرت زدند که شرحشان اینجا نمی گنجد... در این هنگام حضرت زینب از سوی خیام فریاد برآورد: وای بر تو ای عمر، ابا عبدالله را می کشند و تو نگاه می کنی؟؟ برخی نوشته اند: عمر در اینجا گریه کرد! در مورد آخرین جملات امام اینطور نوشته اند که حضرت فرمود: بر قضای تو شکیبایی می کنم، معبودی جز تو نیست، ای پناه درخواست کنندگان . الهی به رضای تو خشنود و راضی هستم . اسب حضرت خود را به خون امام آغشته کرد و سوی خیام رفت. بانوان حرم با دیدنش فغان برآوردند . عمر با دیدن این صحنه گفت : بروید و کار را تمام کنید. ابتدا خولی وارد گودال شد اما از ترس نتوانست کاری کند و بعد شمر رفت. خنجرش را درآورد و... میان خاک، کلام خدا مقطعه شد. میان خاک، الف، لام، میم، طا، ها، سر لا حول و لا قوه الا بالله آخر غم تو می کشد مرا حسین ... تا آن دمی که منتقم تو نیامده است سرخی پرچم تو مرا می کشد حسین ... ادامه دارد ... ◾️ ▪️◾️ @masjed_gram