خواب دیدم مادرم میاید ... باهمان صورت محبوب پر از لبخندش ... صورتش بود پر از نور خدا ... دست بردم که عصایش گیرم ... گفت باشی تو عصایم فرزند ... دل من تاب نیاورد ؛ و من بوسه زدم بر دستش ... که نگاهش همان لحظه به چشمم لغزید .... اشک در چشم دوتایی جوشید ... دست پر مهرش را بر سرم باز کشید ... گفتمش ای مادرم ... ما کجا ؟...وتو کجا ؟... ما که دلتنگ توهستیم ... مادر... مادرلذت دیدار تو را کم دارم ... سالها می گذرد ... دستی از مهر ندارم به سرم ... وچنان غرق توام که ندارم باور ... گفتمش باز... مادر ... اشکی از گوشه چشمش افتاد ... وندیدم که چه سان رفت مادر ... و دگر باز نگشت 😔... ➖➖➖👑➖➖➖ ❤️ 👑 ➖➖➖❤️➖➖➖ •••🌹❄️JOiN👇🏻 ‌‌❤️ ❥♡ @maadar1 ♡❥