شب زیارتی
#امام_حسین_ع
گر بگذرد این بار و تو من را نپذیری
من مانم و حیرانی و دنیای کویری
محتاج ترینم به تو، دریای محبت!
نزد تو چه دارم به جز افسوس و خجالت
عمریست هدر داده ام عمری که تو دادی
با حال خراب آمده ام، اَینَ منادی؟
بگشا در رحمت، به خود امّید ندارم
بر سرکشی یکسره ی نفس دچارم
آباد نما خانه ی ویرانه ی من را
تو نور بیفشان دل کاشانه ی من را
بگذار بیایم که دگر تاب ندارم
باید چِقَدَر نزد تو چون ابر ببارم
این جایگه پست که دارم ضررم شد
پرواز نکردم من و خاکی به سرم شد
من را ز منِ خویش نجاتم بده مولا
در کرب و بلا برگ براتم بده مولا
بالا ببرم، اوج گرفتن ثمرم کن
قلبی که شکسته است بیا مثل حرم کن
میترسم از آشوبِ برون، گو به درون آ
در را بگشا ای پسر حضرت زهرا
بس نیست دگر در به دری های مدامم؟
فرصت ز کفم رفت، هنوز عاطل و خامم
این بار، همین بار، نه یک بارِ دگر، نه
حالا بده راهم، به همین شب، به سحر نه
گر دیر شود غرق شوم بین بلاها
طوفان زده ام، خرد و خم و عاجز و تنها
با نیم نگاه تو قَدَم راست نمایم
من را بخر و بهر خودت کن تو سوایم
سر تا به قدم درد و نیازم، به تو سوگند
بگذار خورَد جان و دل من به تو پیوند
عبدیم و تمنا و تمنا و تمنا
شاهی و عطاها و عطاها و عطاها
محمدرضا زادسرور
@Maddahankhomein