غزل امام زمان عج
عمری است در پناه توام ایها العزیز
محتاج یک نگاه توام ایها العزیز
من را ز دامنت مفشان ای سوار عشق
گرد و غبار راه توام ایها العزیز
گویند خواجه را همه گونه غلام هست
من بنده ی سیاه توام ایها العزیز
همچون منی به فر سلیمان کجا رسد؟
موری در این سپاه توام ایها العزیز
آشفته چون نسیم سحرگاه هر سحر
دنبال خیمه گاه توام ایها العزیز
میثم مومنی نژاد
@Maddahankhomein