🔻یکی از این افراد را برای بازجویی آورده بودند. حدود 27 یا 28 سال سن داشت. جوان بسیار ورزیده‌ای بود، باهیکل ورزشکاری، دست هایش بسته بود. افرادی که او را آورده بودند به من گفتند: دستهای این فرد را باز نکنیدها ! پرسیدم چرا؟ گفتند: آدم خیلی چالاکی است. با همین دست خالی ساختمان را بر سر شما خراب می کند! او سر تیم یکی از گروه ها بود. من نگاهی به صورت این فرد کردم، دیدم انگار که مرده، اصلاً روح در بدن این مَرد نبود. آمد جلو گفت: دست من را باز میکنی؟ گفتم اﻵن باز می کنم. یکی از اطرافیان گفت: این کار را نکن. دستش را باز کردم. پرسیدم: چی می‌خواهی؟ گفت: سیگار. به او سیگار دادم و گفتم دیگر چه می‌خواهی؟ گفت گرسنه ام. برایش غذا آوردند و خورد. بعد هم نشست و خیلی آرام گفت: «به شما بگویم که من دیدم، چه کسی این انقلاب را حفظ کرد. شماها که هیچ، اصلاً هیچ موجود زمینی نمی توانست، جلوی این کار ما را بگیرد.» او می گفت: کار ما آن قدر حساب شده و با برنامه بود که حتی یک درصد هم احتمال شکست در طرح ما وجود نداشت. این طرح صد در صد موفق بود. اما چه کسی جلوی ما را گرفت؟ اگر شماها نمی‌دانید، من می‌دانم، آن قدرتی که مانع ما شد زمینی نبود. 🔻خیلی حالش منقلب بود. گفتم: از ما چه خواسته‌ای داری؟ در جواب محکم گفت: اول از همه من را بُکشید. شماها خائن هستید اگر من را نکشید. باید همه ما را بکشید. ما بدجور فریب خوردیم. به ما گفته بودند کمونیست‌ها دارند مملکت ما را می‌گیرند. ولی شب گذشته من به وضوح دیدیم که خدا دارد از این انقلاب حمایت می‌کند، نه روسیه یا چین کمونیست. 🔻با یک جدیتی گفت: ...شما اصلاً کی بودید که ما را گرفتید؟ شما نبودید! افراد ما از زبده ترین نیروها بودند، از گارد جاویدان, تیپ کلاه سبزها، این ها هر کدام می‌توانستند سخت ترین مأموریت‌ها را انجام دهند. گفتم :حالا که دیدید نتوانستید کاری بکنید. گفت: بلی، ما کاری نتوانستیم انجام دهیم. اما شما هم مطمئن باشید که قدرتی فراتر از انسان های زمینی یقه ماها را گرفت. گفتم: الله اعلم... 🇮🇷خاطره‌ای از سردار سعید طائفه نوروزی فرمانده وقت سپاه پاسداران استان همدان در مورد بازداشتی‌ های 📖 سیری در زمان-جلد اول -صفحه 620 الی 645 🖊تحقیق وپژوهش:استاد مهدی امینی ✅ کانال رسمی اندیشکده راهبردی فتح