🕋سال ۸۹ حج تمتع مشرف شدیم. حاجی با هماهنگی بعثه مقداری اقلام فرهنگی مثل کتاب دعا، جاکلیدی و تسبیح برای تبلیغ بین مسلمانان سایر کشورها همراه آورده بود. ما مدینه اول بودیم. 😓 از صبح از حاجی بی‌خبر بودم. هم اتاقی‌هایش هم از او خبر نداشتند. خیلی نگران شدم. تا اینکه بعد از چند ساعت بی‌خبری آمد. پرسیدم: کجا بودی؟ نگران شدم. ✔️گفت: اطراف بقیع داشتم با یک جوان سودانی صحبت می‌کردم و به او یک صحیفه سجادیه هدیه دادم. که مأموران وهابی آل‌سعود متوجه ما شدند. سریع او را رد کردم تا اتفاقی برایش نیفتد و مأموران من را دستگیر کردند و بعد از کلی بازجویی و مشت و لگد چون مدرکی به دست نیاوردند من را رها کردند. 😢وقتی این قضیه را تعریف کرد من خیلی ناراحت شدم و اشکم جاری شد. حاجی گفت: چرا گریه می‌کنی؟ مگر ما برای اسلام چه کردیم؟ اهل بیت جان عزیزشان را برای اسلام داده‌اند. حالا ما چند مشت و لگد خورده‌ایم چیزی نیست. ❤️ ✍ به روایت همسر @Modafeaneharaam