دلنوشته مهدوی
از زمانی که به دنیا آمدم پدرم را ندیدم ...بزرگتر که شدم، گفتند بنا به دلایلی و خواست خدا پدرم مدت طولانی است که به سفر رفتند🧳...پدر بسیار بسیار مهربانی دارم و زبانم از وصف مهربانیشان قاصر است، با اینکه توفیق دیدارشان را نداشتم اما از همان کودکی خیلی حواسشان بهم بوده و هست...و هر چه خواستم برام فرستادن و فراهم کردند...و بهم گفتن هر وقت هر جا کم آوردم و گیر کردم فقط و فقط به خودشان بگم...
از شما چه پنهان گاهی باهاشون درد و دل میکنم🥲...این آخری با بغض و گریه 😭😭بهشون گفتم: پدرم من دیگه از دوری شما خسته شدم😔...دلم خیلی خیلی براتون تنگ شده💔...من دیگه هیچی نمیخوام جز بازگشت شما😢...
میدانم شما هم خیلی دوست دارید بازگردید از این سفر طولانی...اما هنوز وقتش نرسیده...😔
در روز پدر دعا میکنم...عاجزانه....ملتمسانه....به درگاه خداوند رحیم و مهربان...برای بازگشتتان...برای اینکه من فرزند خوبی شوم و لایق دیدارتان....تا انشاءالله روز موعود هر چه زودتر برسد🤲
@Montazranmahdi1401