در پایان فتح رود فرات، مولا علی (ع) رو به پسرانش گفت: حسن و حسین چشمان من هستند، محمدحنفیه بازوی من، و تو عباس... سپس سر عباس را به سمت چپ سینهاش فشار داد. عباس صدای قلب پدر را شنید. چشمانش را بست. ❤️
محمدحنفیه آرام خندید و نزدیک گوش حسین گفت: عباس هم قلب امیرالمؤمنین است. عباس همچنان به صدای قلب پدر گوش میداد.
امیرالمؤمنین با مهر و محبت عباس را در آغوش گرفت. عباس گوشش را سمت چپ سینهی پدر گذاشت. حالا صدای قلب پدر را به خوبی میشنید. علی (ع) پرسید: چرا برادرانت را مولا صدا میزنی؟ آنها برادرانت هستند.
عباس هنوز به صدای قلب پدر گوش میداد. با صدای نجواگونه گفت: آن دو نوههای رسولالله هستند. بارها شنیدهام که از پیامبر نقل کردهاند که «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند»، پس من چگونه خودم را با آن دو یکی بدانم؟ آن دو فرزندان فاطمه هستند و من نیستم. صدای عباس بغضآلود شد.
پدر با کف دو دست صورت عباس را گرفت. دید که چشمان عباس خیس اشک شده است. پیشانی عباس را بوسید و گفت: حسن و حسین فرزندان رسولالله هستند و تو پسر منی عباس.🌱
/برادر من تویی، داوود امیریان
#میلاد_حضرت_عباس
@Noura_story