از وقتی شنیدم هر لحظه چهره بشاش و خندان فاطمه میاد جلوی چشمام.
همیشه خنده رو و مهربان بود اصلا نمیشه از خاطر بردش، یادمه بیشتر ردیف جلوی کلاس می نشست بخاطر همین بیشتر دیده میشد چون با نسیم هم مسیر بودن اکثراً با ماشین نسیم با هم میرفتن محله شون ، بعضی وقتا که نسیم نمیومد سوار ماشین من میشد تا سر ایستگاهشون میبردمش یه بارم یه پارچه چادر مشکی بهش دادم خیلی زیبا و مرتب برام دوخت معلوم بود خیاط خوبیه منم با یه هدیه ازش تشکر کردم که البته با اصرار گرفت.
بعد از اینکه فارغ التحصیل شدیم دیگه ندیدمش چون خیلی از هم دور شدیم اما اون چادر باعث شده بود همیشه یادش کنم .
روحش شاد 🖤🥀