🍂 نام حرف هایم را نمیدانم ،درد نوشته بگذارم یا دلنوشته....
🍂 درد نوشته از درد می گوید، درد از عمق جان می آید..
🍂 دلنوشته ، دل من از همه جا می گوید...
🍂 اما اینبار، من از شما ای شهیدان، تمنایی دارم...
🍂 من حقرم و کوچک، صدایم و دستانم تا خدا نمی رسد...
🍂 خدا اینجاست ،درست
🍂 اما چه کنم که گردنبند گناه بدجور گردنم را فشار می دهد و اجازه نمی دهد صدایم به گوش خدایم برسد...
🍂 و شما ای شهیدان، زبان من نزد خدا و گوش من در مقابل کلام او باشید...
🍂 اینبار را میدانید چرا دلتنگ شدم باز؟
🍂 اینبار هم دلم هوای کربلا دارد....
🍂 اینبار هم دلم بد جور هوای مولایم یوسف زهرا(س) را دارد...
🍂 ای شهیدان ،آیا شما از مولای ما خبری دارید؟
🍂 اگر دارید ،خبری به ما بدهید و ما را از نگرانی و دلتنگی خارج کنید...
🍂 آنقدر دلتنگ مولایمان هستیم که خدا می داند...
🍂 ای کاش میدانستیم کی آقای ما قدم رنجه می کنند به روی دیدگان ما....
🍂 از شما چه پنهان ای شهیدان، این روز ها ،نبود آقای ما خیلی حس می شود...
🍂 از عمق جانم ،دلم می خواهد این انتظار تمام شود...
🍂 گاهی بیقرار می شوم که چه کنم یا به کجا بروم تا آقایم را بیاورم...
🍂 چرا سرنوشت ما این بود که اینقدر از آقای خودمان دور باشیم...
🍂 ای کاش می شد انتظار را کشت....
🍂 دلم بی تاب آمدن مولایم است...
🍂 شما ای شهیدان ،حال زار ما را به خدا بازگو کنید....
🍂 شاید خدا رحمی به ما کند و...
🍃 مهدی بیاید........🍃
🌴🇮🇷💎🇮🇷🌴