🌀 خاطرات تبلیغی 🔹 "هیچکس حاج آقا رو دوست نداشت، اما حاج آقا همه شونو دوست داشت..." ✍وارد این مدرسه دبیرستان که شدم نگاهم افتاد به در خروجی مدرسه که تعداد زیادی دانش آموز با کیف و کاپشن آماده رفتن بودند. اولش تعجب کردم چون هنوز تا تعطیلی مدرسه یه زنگ دیگه مونده بود، ولی بعد متوجه شدم که این کلاس مثل خیلی از کلاسهای دیگه مدرسه، معلمِ زنگ آخر شون نیومده و قراره تعطیل بشن و همه برن خونه هاشون. من برای تبلیغ دانش آموزی ایام فاطمیه به این مدرسه اومده بودم و حواسم هم بود که بالاخره اسفند ماهه و آخر سال کلاس ها تق و لقه؛ ولی هیچوقت فکر نمیکردم مدیر مدرسه کلاسی رو به من بده که معلم ندارن و قرار بوده تعطیل بشن و حالا ناظم مدرسه بهشون گفته: 😠"باید بمونید! چون یه حاج آقا میخواد بیاد نصیحت تون کنه بلکه یه کم آدم بشید!" و حالا همه بچه ها هجوم آورده بودن به در خروجی مدرسه برای فرار که ناظم جلوشونو گرفت و با فحش و کتک هرطوری بود برگردوند شون داخل کلاس.😩 و بعد سراغ من اومد و گفت: "بفرمایید حاج آقا این کلاس و دانش آموزاش تحویل شما. هرکس شلوغ کرد بندازش بیرون من خودم میدونم چکارش بکنم..." 😐من بیچاره تا وارد کلاس شدم، طی یک اقدام کاملا هماهنگ یهو کل بچه های کلاس همزمان باهم رفتن بیرون کلاس. در عرض چند ثانیه من موندم و کلاس خالی! خیلی نگذشت که از توی راهرو صدای فحش و داد و بیداد ناظم رو شنیدم که دوباره داشت به زور این بچه ها رو برمیگردوند کلاس. بچه ها دونه دونه وارد کلاس میشدن در حالیکه کاملا مشخص بود با نگاه تنفر آمیز شون هرکدوم داشتن به من یه بد و بیراهی میگفتن.🤬 و من این کلاس رو تحویل گرفتم. خدایا چکار کنم... من خودم هم در این حالت از خودم بدم میومد! تک تک اهل بیت(ع) رو واسطه قرار دادم و از خدا مدد گرفتم. 💪خدای کارهای نشدنی 🚩خدای نصرت دهنده و خدایی که فرمود: "ان تنصرالله ینصرکم" شروع به صحبت کردم: "یکی از شیرین ترین خاطرات دانش آموزی خود من همین معلم نیامدن ها و تعطیل شدن های مدرسه بود، واقعا لذتش هنوز برام شیرینه. و یکی از تلخ ترین خاطره ها هم همین لحظاتی بود که معلم نمی آمد ولی به زور باید تا زنگ آخر صبر میکردیم... الان هم کاملا میدونم چه حالی دارید. و به من باشه اصلا نمیخوام صحبتی کنم. اما برای اینکه حرف ناظم تون هم رو زمین نمونه ۵ دقیقه ای صبر کنید بعد خودم میرم و صحبت میکنم بذارن برید خونه هاتون. ولی انصافا این ۵ دقیقه رو خوووووب گوش کنید..." 🙃کم کم سرها بالا اومد. خنده ها رو لب نشست. در عرض چند ثانیه خودشون همدیگه رو ساکت کردن و گفتن: حاج آقا بفرمایید. منم حدود ۷-۸ دقیقه براشون صحبت کردم.😎 چند تا نکته خیلیییی مهم رو گفتم و الحق که اونا هم خوب گوش میدادن. حرفام که تموم شد. گفتم: "همین! میتونید تشریف ببرید و اینو بدونید که خیلی دوستتون دارم." خدا میدونه که وقتی داشتن از در کلاس بیرون میرفتن هرکس یه جور ابراز علاقه و تشکر میکرد. نهایتا منم باهاشون رفتم از کلاس بیرون. از مدرسه که خارج شدیم، دم در مدرسه شاید حدودا چهل دقیقه باهم حرف زدیم با شور و شوق همه حرفامو گوش کردند. 🔅برای تبلیغ دین باید یادمون باشه: ☝️اولا اثر دست خداست، برکت و نفوذ کلام بسته به میزان دلدادگی مبلغ به امام زمان(عج) داره. ✌️دوما لازم نیست همیشه اصرار به حرف زدن داشته باشیم. گاهی رفتارمون خودش از هزاران درس و منبر موثر تره. همین که مخاطب بفهمه درکش میکنی دلش مثل چشمه زلال و نرم و رقیق میشه. @omid_emam