آنقدر فعال بود که یکی دوبار منافقین برایش پیغام فرستادند که اگر دستمان به تو بیفتد پوستت را از کاه پر می‌کنیم.. روز ۲۸مرداد سال ۱۳۵۹ روزی بود که صدیقه و دوستانش خسته از مداوای مجروحین و در حالی که پا به پای پاسداران دویده بودند در اتاقی دور هم نشسته و استراحت می‌کردند در همین هنگام دختری وارد جمع سه نفره‌شان شد صدیقه قاتل خود را می‌شناخت گاهی او را در کتابخانه دیده بود آن دختر به بهانه‌ای اسلحه صدیقه را برداشت و مستقیم گلوله‌ای به سینه‌اش شلیک کرد و گُلِ رودباری پَرپَر شد.. :) @Patoghemahdaviyoon🌱