کانال قرآن و اهلبیت علیهم السلام
🌴🌴🌴🌴🌴🌴 ✨#حضرت_صالح_عليه_السلام ✨#قسمت_پنجم 👈 خنثى شدن توطئه توطئه ‏گران ‏ 🌴 در تاريخ آمده: در ك
🌴🌴🌴🌴🌴🌴 ✨ 👈آخرين سخن صالح عليه ‏السلام با قومش و ماجراى ناقه‏ 🌴حضرت صالح عليه ‏السلام همچنان به دعوت خود ادامه مى‏ داد، ولى روز به روز بر كارشكنى قوم مى ‏افزود، صالح عليه ‏السلام كه در شانزده سالگى به پيامبرى رسيده بود و قوم را به سوى يكتاپرستى دعوت مى ‏كرد، حدود صد سال در ميان آن قوم ماند و همچنان به راهنمايى آن‏ها پرداخت، ولى(جز اندكى) نه تنها به او ايمان نياوردند، بلكه با انواع آزارها، روى در روى او قرار گرفتند. 🌴تا اين كه: حضرت صالح عليه ‏السلام آخرين اقدام خود را براى نجات آن‏ها نمود و به آن‏ها چنين پيشنهاد كرد: 🌴من در شانزده سالگى به سوى شما فرستاده شدم، اكنون 120 سال از عمرم گذشته است، پس از آن همه تلاش، اينك (براى اتمام حجت) پيشنهادى به شما دارم، و آن اين كه: اگر بخواهيد من از خدايان شما (بت‏هاى شما) تقاضايى مى ‏كنم، اگر خواسته مرا بر آوردند، از ميان شما مى ‏روم (و ديگر كارى به شما ندارم) و شما نيز تقاضايى از خداى من بكنيد، تا خداى من به تقاضاى شما جواب دهد، در اين مدت طولانى هم من از دست شما به ستوه آمده ‏ام و هم شما از من به ستوه آمده ‏ايد [اكنون با اين پيشنهاد كار را يكسره و يك طرفه كنيم.] 🌴قوم ثمود: پيشنهاد شما، منصفانه است. 🌴بنا بر اين شد كه نخست، حضرت صالح عليه ‏السلام از بتهاى آن‏ها تقاضا كند، روز و ساعت تعيين شده فرا رسيد، بت‏ پرستان به بيرون شهر كنار بت‏ها رفتند، و خوراكى‏ ها و نوشيدنى ‏هاى خود را به عنوان تبرك كنار بت‏ها نهادند، و سپس آن خوراكى ‏ها را خوردند و نوشيدند، سپس از درگاه بتها به دعا و التماس و راز و نياز پرداختند، حضرت صالح عليه ‏السلام در آن جا حاضر شده بود، آن گاه آن‏ها به صالح عليه‏ السلام گفتند: 🌴آن چه تقاضا دارى از بتها بخواه. 🌴صالح عليه ‏السلام اشاره به بت بزرگ كرد و به حاضران گفت: نام اين بت چيست؟ 🌴 گفتند: فلان! 🌴صالح عليه‏ السلام به آن بت بزرگ خطاب كرد و گفت: تقاضاى مرا بر آور، ولى بت جوابى نداد. صالح به قوم گفت: پس چرا اين بت جواب مرا نمى ‏دهد؟ 🌴گفتند: از بتِ ديگر، تقاضايت را بخواه. 🌴صالح عليه ‏السلام، متوجه بت بزرگ شد، و تقاضاى خود را درخواست كرد، ولى جوابى نشنيد. 🌴قوم ثمود به بتها رو كردند و گفتند: چرا جواب صالح عليه‏ السلام را نمى ‏دهيد؟ 🌴سپس (قوم ثمود به عقيده خودشان براى جلب عواطف بت‏ها) برهنه شدند و در ميان خاك زمين در برابر بت‏ها غلطيدند، و خاك را بر سرشان مى ‏ريختند، و به بت‏هاى خود گفتند: اگر امروز به تقاضاى صالح جواب ندهيد، همه ما رسوا و مفتضح مى ‏شويم. آن گاه صالح را خواستند و گفتند: اكنون تقاضاى خود را از بتها بخواه، صالح عليه‏ السلام تقاضاى خود را از آن‏ها خواست، ولى جوابى نشنيد. 🌴صالح عليه ‏السلام به قوم فرمود: ساعات اول روز، گذشت و خدايان شما، به تقاضاى من جواب ندادند، اكنون نوبت شما است كه تقاضاى خود را از من بخواهيد، تا از درگاه خداوند بخواهم و همين ساعت، تقاضاى شما را بر آورد. 🌴هفتاد نفر از بزرگان قوم ثمود، سخن صالح عليه ‏السلام را پذيرفتند و گفتند: 🌴اى صالح! ما تقاضاى خود را به تو مى ‏گوييم، اگر پروردگار تو تقاضاى ما را بر آورد، تو را به پيامبرى مى ‏پذيريم و از تو پيروى مى ‏كنيم، و با همه مردم شهر با تو تبعيت مى ‏نماييم. 🌴صالح عليه ‏السلام: آن چه مى ‏خواهيد تقاضا كنيد. 🌴قوم ثمود: با ما به اين كوه (كه در اين جا پيداست) بيا. 🌴حضرت صالح عليه ‏السلام با آن هفتاد نفر به بالاى آن كوه رفتند. 🌴در اين هنگام، آن هفتاد نفر به صالح عليه ‏السلام گفتند: 🌴اى صالح! از خدا بخواه! تا در همين لحظه شتر سرخ رنگى كه پر رنگ و پر پشم است و بچه ده ماهه در رحم دارد، و عرض قامتش به اندازه يك ميل مى ‏باشد، از همين كوه، خارج سازد. 🌴صالح عليه ‏السلام گفت: تقاضاى شما براى من بسيار عظيم است، ولى براى خدايم، آسان مى ‏باشد. همان دم صالح عليه ‏السلام به درگاه خدا متوجه شد و عرض كرد: در همين مكان شترى چنين و چنان خارج كن. 🌴ناگاه همه حاضران ديدند كوه شكافته شد، به گونه ‏اى كه نزديك بود از شدت صداى آن، عقل ‏هاى حاضران از سرشان بپرد، سپس آن كوه مانند زنى كه درد زايمان گرفته باشد مضطرب و نالان گرديد، و نخست سر آن شتر از شكم زمين كوه بيرون آمد، هنوز گردنش بيرون نيامده بود كه آن چه از دهانش بيرون آمده بود، فرو برد و سپس ساير اعضاى پيكر آن شتر بيرون آمد، و روى دست و پايش به طور استوار بر زمين ايستاد. 🌴وقتى كه قوم ثمود، اين معجزه عظيم را ديدند، به صالح گفتند: 🌴 خداى تو چقدر سريع، تقاضايت را اجابت كرد، از خدايت بخواه، بچه‏ اش را نيز براى ما خارج سازد. 🌴 صالح عليه ‏السلام، همين تقاضا را از خدا نمود. 🌴 ناگاه آن شتر، بچه ‏اش را انداخت @Quranahlebayt