✨✨✨✨✨✨✨ ⊰᯽⊱┈──╌❊╌─⊰᯽⊱ بعد از این همه مدت به تلگرام وصل شدم.. وای خدای من! چقدر پیام فرستاده بود! یکی یکی خواندم: «بار اول که دیدمت چنان بی مقدمه زیبا بودی که چند روز بعد یادم افتاد باید عاشقت میشدم!» « جنگ چیز خوبی نیست ، مگر اینکه تو مرا با خود به غنیمت ببری» «شق القمری ، معجزه ای ، تکه ماه / لاحول ولاقوة الابالله» «خندیدی و بر گونه توچال افتاد / از چاله درآم دلم افتاده به چاه» «دوستت دارم ، بگو این بار باور کردی!» «عشق در قاموس من نان شب واجب تر است!» « دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست / آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست» « تونیم دیگر من نیستی ، تمام منی!» «تنها این را میدانم که دوست داشتنت ، لحظه لحظهٔ زندگی ام را می سازد و عشقت ذره ذره ذرهٔ وجودم را!» «مرا ببخش و با لبخندت بهم بفهمان که بخشیده ای مرا، که من هرگز طاقت گریه ات را ندارم!» بهش فحش دادم!!! قبل از رفتن ، خیالم را راحت کرده بود . گفت : « قبلش که نمیتونستم از تو دل بکنم ، چه برسه به حالا که امیرحسینم هست ، اصلا نمی شه!» مطمئن بودم این آدم قرار نیست به مرگ طبیعی بمیرد . خیلی تکرار می کرد : « اگه شهید نشی میمیری!» ولی نه به این زودی غبطه خوردم آخرین پیام هایش فرق می کرد . نمیدانم به خاطر ایام محرم بود یا چیز دیگری: «هیئت سیار دارم ، روضه های گوشی ام ...» « این تناقض شیرین ترین مرثیه است ، سر ترین آقای دنیا را خدا بی سر گذاشت» ⊰᯽⊱┈──╌❊╌──┈⊰᯽⊱ ✨✨✨✨✨✨✨