🌹دو، سه ساعتی از آمدن محمد می گذشت . پوتین ها را در نمی آورد. این پا و آن پا می کرد. خستگی از سر و رویش می بارید. اما نشست توی حیاط. همین طور که لباس می شستم، گفتم: حالا چرا پوتین هایت را در نمی آوری؟ حرف توی حرف آورد؛ بعد هم بلند شد و به من کمک کرد. بعد از ظهر وقتی خوابیده بود، چشمم به پاهایش افتاد؛ پر از تاول بود. پیش خود گفتم: شاید می خواسته من تاول پاهایش را ببینم. 🌹بعد از شهادتش یکی از همرزمانش می گفت: در زمان عملیات، موقع پیشروی سفارش می کرد منتظر او نباشیم؛ عقب تر از بقیه حرکت می کرد. اصرار داشت بچه ها سریع تر حرکت کنند. مشکوک شده بودیم. بعدها از قضیه سردرآوردیم. فهمیدم که تاول پاهایش مانع از حرکت سریع او میشده است "شهید محمد پیرپیران" ✍راوی : مادر شهید @Sedaye_Enghelab