خدایا تو بهتر میدانی که همواره چنین خواسته‌ام که فقط تو را ببینم و لاغیر؛ مظلومانه زندگی کنم و غریبانه دل بسوزانم و هیچ کس نداند که چه دردی دارم و به چه عاشقم و از چه رنج می‌کشم. مولایم تو خود میدانی و به بیماری روحم آگاهی... و حال که به آخر راه رسیده‌ام باز این رنج عظیم عذابم می‌دهد و درونم را می‌‌آزارد اما امید بسیار دارم که درگاه شما درگاه یاس و ناامیدی نیست و همچون منی نیز در این درگاه به احترام آبرومندان درگاهت مورد عنایت قرار خواهد گرفت. چه کنم انبوه گناه؛ شوق رفتن از من عاصی می‌ستاند، اما امید به عفو و بخشش و عنایت ائمه علیهم السلام شوق بر رفتن را بیشتر می‌کند. غلامرضا خدری