هیچ کدام خواب نبودند.همه چیز واقعیت داشت .با این حال حامد دست از سرش برنمیداشت و یک ریز کنجکاوی میکرد. _حامد!من میخوام برم سوریه. _براچی‌سوریه؟ _می خوام مدافع حرم بشم _مدافع حرم دیگه چیه؟حرف بزن ببینم چی میگی؟ _ببین،یه عده تکفیری تصمیم گرفتن که حرم حضرت زینب رو بگیرن و بعد هم خرابش کنن. ما میخواهیم برای دفاع از حرم حضرت زینب بریم. تا داعشی ها به حرم بی‌بی جانمون نگاه چپ نکنن. 🌸بعد هم این داعشی های پدر سوخته.هدفشون ایرانه .ما باید بریم اونجا باهاشون بجنگیم که پاشون به اینجا نرسه 🌸 _مجید!آخه ترو میبرن؟ این متن قسمتی از زندگی داداش مجید هست (شهیدمجید‌قربانخانی) هرقسمت رو میتونید با جستجو کنید 😍 @shahidmajidghorbankhani