❤️ طلاق پنهان
🐔 خانم مرغه و آقا خروسه مشغول نوشتن خاطرات سفرشان بودند. خروسه هر وقت میرفت سراغ همسرش و میگفت: يه نوك ميدي؟
مرغه با تندي میگفت: نه! نمیبینی مشغولم! خروس بیمحل!
خروسه که ناراحت شده بود، به اتاق خودش رفت و با خود گفت: به درك! با خودكار مينويسم!
🐓 نميدانم ولي هیچ بعيد نيست به دليل همين قضاوت عجولانه و بدخلقي خانم مرغه بوده كه خروس این قصه، ذهنش و گاهی هم چشمش پی مرغهای همسایه بود!
❤️ نکته روانشناختی
💛 با خانواده و دوستان خود این داستان را نقد و تحلیل کنید و نکاتش را بنویسید. به نظر شما «خروسهای عاقل و بالغ» در چنین مواقعی چگونه عمل میکنند؟
................................................................................................................................................................................................................
✍️ محمدحسین قدیری (روانشناس)
🍃
❤️✨
🍃✨✨
🌼🍃❤️🍃🌼🍃❤️🍃🌼🍃🍃