شام غریبانِ دلم را شمع آرزو های تو روشن کرد،آن هنگام که دستان زخم خورده‌‌ی تو تکه های غربتم را در آغوش کشید و از خونش، پروانه‌های آواره‌ی احوالم،به خانه رسیدند ..