هو تعقّل با تعلّق جمع نمی‌شود زیرا عقل اگر بخواهد چیزی بفهمد توحد می‌خواهد و توحد، تجمع قوای فکری می طلبد و الا تعلّق به امور غیر عقلانی تفرق می آورد و تفرق ، پریشانی و اضطراب است و نفس مضطربه به جایی راه پیدا نمیکند اما همین که نفس مطمئنه شد به دردش می‌رسد و اطمینان نفس همان و مخاطب به خطاب " يا ايتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضية مرضية فادخلي في عبادى و ادخلی جنتی " شدن همان و این که چنین خطابی به او نمی‌رسد از این قلّابهاست. این قلّابها نمی‌گذارد که نفس مطمئنه بوده باشد ، تعقل داشته باشد توحد و تجمع داشته باشد تا به دردش برسد. جان گشاید سوی بالا بالها در زده تن در زمین چنگالها تا اینکه به وادی و ورطه ی "من کیستم" برسد و راهی به سوی ملکوت باز شود. 📖شرح اشارات و تنبیهات/نمط چهارم _ص۳۷ 👤استاد علامه حسن زاده ی آملی                      توحیدِ صَمَدی قرآنی