تنها حسرت مادرم بعد از مرگ پدرم این بود که چرا خیلی پایه ش نبودم! یه روز بهم گفت با هرکی همراه شدید وقتی براتون کارهای کوچیک انجام میده مثل خرید یه هدیه کوچیک شما خیلی شادی نشون بدید؛ وقتی میگه بریم مسافرت حتی حال نداشتید سعی کنید حتما برید وقتی ازتون تشکرمیکنه و دلخوشی های کوچیک میده با روی باز بپذیرید چون دنیا بی ارزش تر از اونیه که فکر میکنید.
منم یه روزی تصمیم گرفتم برای یه نفر اینطور باشم همه کارای کوچیک شو با شوق می پذیرفتم همه جوره همراهیش میکردم ولی اون یه نفر فکر کرد بخاطر نداشته های دنیاییم اینطور هستم مادرم نوعی تجربه بود و من نوعی دیگه ولی مهم اینه که من از خودم راضیم.
مُجِگان
➺
@Twitter_eita [
عضویت]