پسرتان در ۱۵ سالگی به جبهه رفت، از چه زمانی فعالیت‌هایش را در بسیج آغاز کرده بود؟ تقریباً همزمان با تشکیل بسیج بود که علی با چند تا از بچه‌های روستا پایگاه بسیج را دایر کردند. علی و دوستانش آموزش مقدماتی دیدند و بعد هم شروع به آموزش بچه‌ها کردند. پسرم مدام برای آموزش به اصفهان رفت و آمد می‌کرد و برای رفتن به جبهه آماده می‌شد. وقتی می‌گفتیم وقت جبهه رفتنت نشده می‌گفت شما هم باید پا به پای رزمنده‌ها کمک کنید. ما که به جبهه می‌رویم اجرش را می‌بریم، ولی آن‌هایی که نمی‌آیند در راه خدا جهاد کنند آخرش می‌میرند. این را هم بگویم که شوهرم هم خیلی دوست داشت به جبهه برود، اما چون عیال‌وار بودیم و از نظر مالی در سختی بویم و من هم دست تنها بودم نتوانست به جبهه برود. بعد از شهادت علی، پدرش از غم فراق سکته کرد و تا مدت طولانی بستری شد. ما با وجود بیماری شوهرم و چند بچه کوچک که محصل هم بودند تا ۱۵ سال بعد از شهادت علی به سختی امورمان را گذراندیم. کانال حفظ آثار شهدای دستجرد https://eitaa.com/Yad_shohada1398