رمان آنلاین سرزمین عشق 🌹✨ گوشیوبرداشتم‌بلندشدم _سانازجون‌من‌میرم‌پایین،نویدگفته‌برم پایین ساناز:عع‌صبرکن‌منم‌بیام‌پس _عع‌نه‌بابااینجوری‌بااین‌قیافه‌نصفه‌آرایش،فیلمبردارم‌میاد،توفیلم‌بدمیافتی ساناز:باشه،بروپس رفتم‌سمت‌لباسام،لباساموهم‌بردارم ساناز:نمیخوادبابا،من‌خودم‌میارم‌برات‌تالا نتونستم‌چیزی‌بگم فقط‌کیف‌پولموبرداشتم‌ورفتم‌پایین تن‌تن‌ازپله‌هارفتم‌پایین هواتاریک‌شده‌بود شنلموکشیدم‌جلوودوییدم باتمام‌وجودم‌دوییدم ازکوچه‌پس‌کوچه‌هاردشدم‌که‌کسی‌منو نبینه نمیدونستم‌کجابرم ولی‌تاجایی‌که‌میتونستم‌فقط‌دورشدم بااین‌لباسم‌نمیتونستم‌برم‌ترمینال،حتما مشکوک‌میشدن روزتعطیلم‌بودومغازه‌ای‌بازنبودکه‌برم‌لباس‌بخرم گوشیم‌زنگ‌خورد کیف‌پولموبازکردم،گوشی‌روبرداشتم،نگاهکردم‌نویدبود خیلی‌دلم‌میخواست،قیافه‌الانشومیدیدم گوشیموخاموش‌کردم‌تاساعتای۹شبتو خیابوناپرسه‌میزدم نمیتونستم‌واسه‌نگارم‌زنگ‌بزنم‌که‌لباس‌ بیاره‌برام